تاج السلطنه

مقدمه 14

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

نواقص موجود جامعه را مشروط به برداشتن « نقاب » و « حجاب « 2 » » مىكند ، نه تنها تمامى آن منطق نخستين بر باد مىرود ، بلكه به تجاهل يا جهالت مىكشد . در جوامعى از آندست و تحت نظامى چنان‌كه نظام حكومتى قجران ، نه تنها آزادى نسوان ، كه نخست آزادى انسان مسلوب گشته است . در چنين اوضاعى ، پرداختن به مسائلى از ايندست جز قندرون محافل روشنفكرى نيست . تاج السلطنه در اين بحث ، از سر جهل يا تجاهل ، يكسر از ياد مىبرد كه تمامى نقايص موجود معلول وجود او و امثالهم ، و حاصل نظام حكومتى حاكم است نه نقاب و حجاب . مىنويسد : « در مسافرت تبريز ، در تمام عرض راه و دهات ، زن و مرد را با يكديگر بدون حجاب مشغول كار مىديدم . در تمام يك ده ، يك نفر يا يك بيكار ديده نمىشد . يك نفر مستخدم من خواستم در راه براى خود بگيرم ؛ هيچ يك ازين دهاقين راضى نشدند و زندگانى آزاد صحرايى خود را نفروخته . تمام اين دهاقين و زارعين ، مردمان با شرف و افتخارى هستند . يك نفر زن فاحشه در تمام دهات وجود ندارد ؛ زيرا كه زن و شوهر تا مقابل يكديگر ثروت نداشته باشند ، همديگر را نمىگيرند . و پس از آن هم چون روى ايشان باز است ، همديگر را خودشان انتخاب مىكنند . و بعد از عروسى هم ، بالمشاركه ، در تمام روز شب با هم مشغول زراعت و رعيتى هستند . پاسبان و نگاهبان زن ، شوهرش است . مصاحب و مونس شوهر ، زن است . هيچ وقت اين دو روح شريف از يكديگر غفلت نكرده ، جز خود نمىبينند . تمام آن محبت‌ها و صميميت‌ها و سادگى زندگانى را درباره‌ى يكديگر مصرف مىكنند ، و هميشه خوشبخت و شادكام زندگانى مىكنند ، و اولاد [ و ] اعقاب با شرف و افتخار از خود به يادگار مىگذارند . صد هزار برابر ، اخلاق دهاقين و صحرانشينان بهتر از اخلاق مردمان شهريست . و اين نيست مگر ، از عدم احتياج و بىآلايشى و يك اتحاد روحانى صميمى ، كه به واسطه‌ى اجتماع و عدم خيالات فاسد غير مشروع است . هزارها مفاسد اخلاقيه از همين روى بستن زن‌ها درين مملكت نشر داده شده است . » اين درست كه زن رعيت پاك است و عفيف ؛ مع هذا ، پاكى او را علتى است سواى آنچه تاج السلطنه مىپندارد . فساد اخلاق « مردمان شهرى » - بخوان « طبقات زبرين اجتماع » - از وجود نظام ارتجاعى - اشرافى حاكم سرچشمه مىگرفت ، نه از آنچه تاج السلطنه مىپندارد . زن در شيوه‌ى معيشت پردگيان حرم و معاشرين ايشان بود كه به بطالت ، فساد ، و تجمل‌پرستى مىگرائيد . اين تباهى اخلاقى ريشه در نظام حاكم داشت ؛ چه ، تاج السلطنه نيز با برداشتن نقاب و حجاب ، نه تنها به صراط مستقيمى نيفتاد ، بلكه به فسادى فزونتر گرائيد . آشنايى سطحى با تمدن و فرهنگ غربى ، و تغيير ماهيت دادن مظاهر آن تمدن و فرهنگ در شرق و نزد طبقات زبرين اجتماع ، به نابودى هويت مقلدين انجاميد . بازپسين تمايل تاج السلطنه ، تعلق خاطر به عقايد « طبيعيون » بود ؛ تمايلى كه تنها

--> ( 2 ) - غرض از « نقاب » : پوشانيدن روى ، و غرض از « حجاب » : پوشانيدن موى زنان است .