تاج السلطنه
مقدمه 13
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
از آنجايى كه جزء هميشه تابع كل است ، اين اثرات شوم در مردم هم اثر كرده ، تمام ساعات شبانروز به فسق [ و ] فجور ، قمار ، حركات ناشايست عمر مىگذراندند ؛ كلاهبردارى ، دزدى ، مال مردم خورى رواج داشت . تمام مردمان با حس وطندوست مآلبين ، در خانههاى خود نشسته ، شبانروزى را به حسرت مىگذرانيدند . تمام پسرهاى خود را حاكم ولايات نموده خون و مال مردم را به دست اين مستبدين خونخوار داده بود . در حقيقت ، براى اين ملت بيچاره ، اين سلطان چاه عميقى بود كه انتها نداشت و تمام پول ايران ، سهل است طلاهاى روى كره را اگر درو مىريختند پر نمىشد . . . « همين قسم ، اين برادر عزيز من ، چون تهيه براى ايران و ايرانيان ديد و به يك سرعت فوق تصورى خرابى ايران را كمر بست ، هر روز با تيشه ريشهى اين ملت بيچاره را درآورده ، و به انواع اقسام بدبختى را از مجراهاى غلط به داخل مملكت نفوذ مىداد . دوباره ، قصه استقراض پيش آمد و براى مسافرت دوم فرنگ تهيه ديده مىشد . اين اين استقراض هم تمام شد و مجددا مسافرت كرد . ازين سفر فقط چيزى كه مفيد بود : چند قسم اسلحه بود كه به پيشنهاد ممتاز السلطنه ، سفير مقيم در پاريس ، ابتياع شد ؛ و يك سفرنامه ، كه از قلم معظم خود اين برادر عزيز بود . يكى از جملههاى او اين است : - « امروز كه روز پنجشنبه بود ، صبح رفتيم آب خورديم . پس از آن ، آمده قدرى گردش كرديم . چون يك قدرى از آب ما باقى بود ، دوباره رفته خورديم . پس ، رازان آمده ؛ در يك قهوهخانه نشسته ، چايى خورديم . بعد از آن ، پياده به منزل آمديم . فخر الملك [ و ] وزير دربار آنجا بودند . قدرى گوش فخر الملك كشيده ، سربهسر وزير دربار گذاشتيم . پس از آن ، وزير دربار تلگرافى به ما داد كه درو ، تفصيل عمل كردن بواسير آقاى صديق الدوله بود . خيلى خوشحال شديم . ناهار كرده ، استراحت كرديم . چون شب جمعه بود ، آسيد حسين روضه خواند ؛ گريه كرديم . نماز اذا زلزله خوانده ، خوابيديم . » « ما مىتوانيم ازين شخص مآلبين دورانديش به واسطهى پيشنهاد اسلحه تشكر كنيم ؛ زيرا كه امروز تمام استقلال و آسايش راه و طرق و ادارهى معظم ژاندارمرى ، به واسطهى داشتن اين اسلحه است . ليكن ، ازين كتاب تشكرى نداريم ؛ زيرا كه يادگار ملامتخيز ملت را منتقل مىكند ، كه سيزده سال اسير چنين شخصى بوديم كه مدرك و قوهى مغزى عقل او اين بوده است . » وجه مشترك اكثر انتقاداتى از ايندست ، سواى خردهگيرى بر افراد ، تحسر و تعلق راقم است به عهد سلطان ماضى . از ديگر مآثر تمايلات فرهنگى راقم ، اعتقادات اوست در باب حريت نسوان . اين اعتقادات ، حاصلى است از مباحث محافل منور الفكران عصر ؛ خاصه ، آن گروه كه « آرمانشهر » خويش را در غرب يافته ، تقليد بىچونوچراى پندار و كردار غربيان را خواستارند . بحث وى در اين زمينه ، تا بدانجاى كه بر تعليم و تربيت نسوان راجع است ، از منطقى صحيح برخوردار است . مع هذا ، در دنبالهى بحث ، آنجاى كه به ناحق رفع