تاج السلطنه

مقدمه 12

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

بالا رفته ، وارد راهروى سراسر شديم . يك خوانچه‌ى بزرگ گذاشته ، در و شام شاه را حاضر كرده بودند . شاه و ماها در سر خوانچه نشسته ، مشغول خوردن شام شديم . چيزى كه از تعزيه كم داشت : موزيك . شام صرف و ما برخاسته ، اجازه گرفته ، مرخص شديم . اين زحمت اخير ، ديگر تاب‌وتوان را از من سلب كرد و به كلى بسترى و بيچاره‌ام ساخت . » و از همين دست است اين تناقض كه : درعين‌حال كه « فرمانروائى مطلق » را « تباه كننده‌ى اخلاق » برمىشمارد ، هيبت و قدرت ناصر الدين شاهى را پسنديده ، بر فروپاشى تدريجى آن اقتدار مرثيه مىسرايد . به هر تقدير ، در سنه‌ى 1343 هجرى قمرى ، و بدانگاه كه تاج السلطنه به تحرير خاطرات خويش مىپردازد ، فضاى سياسى ايران ديگر گونه فضايى است . بحث مشروطيت ، حريت ، و مساوات بر سر هر كوى و برزن بلند و زمانه را سر ناسازگارى پيشه است . پس عجب نيست كه شهزادگان نيز مسلك دگرگون كنند و به همرنگى جماعت كوشند ، حال كه سلطنت مطلقه از دست شده است . تاج السلطنه را در اين ميان ، چنان تب تندى عارض است كه حتى بر ناصر الدين شاه نيز تهمت مشروطه‌خواهى ! مىنهد . در پرتو تأثر از جو سياسى جامعه ، و در پناه آزادى بيان حاصل از امنيت جانى و مالى ، راقم به خردگيرى بر وضع موجود مىپردازد ؛ و از ايندر ، حقايق بسيارى در باب حكومتگزاران قجرى به رشته‌ى تحرير در مىآيد . اين خرده‌گيرىها اما ، پيش و بيش از آنكه به نظام حكومتى حاكم باز گردد ، به افراد و آحاد حكومتگزار راجع است . گذشته ازين ، ملاك سنجش در اين داورىها نيز اوضاع و احوال عصر ناصرى است . به سبب تعلق خاطر راقم به پدر و ضديتش با جانشين وى ، اوضاع آن عهد و احوال رجال حكومتگزارش ، به رغم خرده‌گيرىهايى اندك كه بر ايشان وارد آمده ، در ذهن تاج السلطنه به « آرمان عهد » ى بدل گشته است عيارسنج و محك‌زن . زان جمله مىنويسد : « صدر اعظمى و وزارت در دوره‌ى سلطنت برادر عزيز من ، خيلى شبيه تعزيه شده بود : كه دقيقه‌به‌دقيقه ، تعزيه‌خوان رفته ، لباس عوض كرده ، برمىگردد . هيچ مطمئن نبود كسى از صدارت يا وزارت يا حكومت . اين برادر عزيز من ، به حرف يك بچه‌ى دوساله ، يك صدر اعظمى را فورى معزول ؛ و به حرف يك مقلدى ، يك وزير را سرنگون مىكرد . از جمله : قوام - الدوله‌ى بدبخت را سوار الاغ وارونه كرده ، از شهر به شميران بردند ؛ براى اينكه اتابك با او بد بود و ميل داشت او را معزول كند از وزارت ماليه . وزير ماليه كه سوار خر وارونه بشود و از شهر به شميران برود ، خوب مقياسى است براى وضع امورات و براى فهم ترتيبات دربار هرج [ و ] مرج ، بىقانونى . « هركس مسخره بود ، بيشتر طرف توجه بود ؛ هركس رذل‌تر بيشتر مورد التفات بود . تمام امور مملكتى ، در دست يك مشت اراذل اوباش هرزه‌ى رذل . مال مردم ، جان مردم ، ناموس مردم تمام در معرض خطر و تلف . تمام اشخاص بزرگ عالى عاقل ، خانه نشين ؛ تمام مردم مفسد بيسواد نانجيب ، مصدر كارهاى عمده‌ى بزرگ .