يحيى دولت آبادى
91
حيات يحيى ( فارسى )
جنگ عمومى پردهئى را از برابر روحيات اروپا برچيد كه جز با اين دست قوى برچيدن آن پرده امكان نداشت و بالاخره محقق گشت كه ترقيات علمى و صنعتى اروپا همان اندازه كه آن مردم را بماديات نزديك و علاقمند كرده از عواطف روحانى و مراحم انسانى دور نموده است . انعكاس اين حقيقت در افكار اقوامى كه تمدن اروپا را سرمشق تعالى خود ميدانستند بديهى است چه اثر بدى مينمايد پس اگر بگوئيم ايران و خصوصا تهران جوان از بىپرده شدن احوال روحى و مدنى اروپا خود را در پرتاب گمراهى انداخته باور كردنى است و در اثر اين پيشآمد بضميمه فقر و فاقه عمومى كه رويداده يك بىامانتى و بىعاطفتى ديده مىشود كه از پيش مانندى نداشته است . تاريكى اوضاع سياست داخلى و خارجى هم در سالهاى آخر و مخصوصا هرچه پيش آمده بيشتر بر بدبختيهاى مزبور افزوده است . سياست خارجى ايران را از اواسط سنه 1334 ( ه ) تا كنون به دو قسمت بايد تقسيم كرد اول سياست مشترك روس و انگليس پيش از برهمخوردن سلطنت روس تزارى و دوم سياست منفرد هريك از آنها بعد از بر همخوردن سلطنت مزبور سياست خارجى ايران بعد از كوتاه شدن دست تحريكات آلمان و عثمانى در غرب مملكت بواسطهء تسلط انگليس بر جزيرة العرب اختصاص يافت بقوهء مشترك روس و انگليس به اين ترتيب كه مشرق و شمال كه اطراف مركز را هم شامل بود تحت نفوذ روس و مغرب و جنوب تحت نفوذ انگليس در آمده هريك در قسمت خويش براى خود كارروائى ميكردند و هردو در مركز براى يكديگر فرقى كه داشت اين بود كه روس با قواى خود دخالت ميكرد و انگليس با قواى ايرانى بدست صاحبمنصبان خود و گاهى با بعضى نفرات انگليسى و هندى . بديهى است در اينحال حكومت مركزى تهران صورتى بود بىمعنى و جيره خوارى از بيگانگان كه جز فرمانبردارى از آنها چارهئى نداشت و دلخوش بود كه عنوان سلطنت از او سلب نشده و خشنود بود كه ماهى سيصد هزار تومان بىزحمت به او ميرسد بىآنكه فكرى بعاقبت كار خود بنمايد .