يحيى دولت آبادى
90
حيات يحيى ( فارسى )
نمودار نيست مگر دو سه مدرسه ابتدائى كه در سالهاى آخر بسبك جديد در آن دائر شده است . يكى دو روز در آن شهر مانده بعضى از تربيتشدگان مدرسههاى جديد آنجا را امتحان كرده زحمت مدير آنها را كه چند سال پيش از اين از تهران به اين شهر آمده است و نگارنده خود او را براى اين كار انتخاب نموده است تقدير كردم . راه زنجان بتهران طبعا هموارتر و دست تصرف بيشتر به آن رسيده است اين است كه با مشكلات كمترى خود را بتهران ميرسانيم و تأثرى كه از ديدن ويرانى شهر قزوين و پريشانى مردمش حاصل ميگردد كمتر از آنچه در زنجان حاصل شده است نميباشد . اينك بتهران رسيده بعد از چند سال كه از آنجا دور بوده نظرى به حال و كار اين شهر و مردمش مينمائيم قحط و غلاى سال گذشته توارد بدبختيهاى بسيار مرضهاى مسرى گوناگون شايد ربع جمعيت تهران را كم كرده است راستى تهران خلوت شده و كسر جمعيت آن نمايان است . تهران با اينكه جمع كثير از مردم فقير و بيچارهء آن كم شده است باز وضع فقيران در كوچه و بازارش رقتانگيز است آرى فقيران مردهاند و اغنياء فقراء گشتهاند . تهران به حال فلاكتآميزى افتاده است كه مختصر همراهى امريكائيان در جمعآورى فقراى آن بزرگ به نظر ميآيد . بتهران در سالهاى آخرين بزرگتر بدبختى كه وارد شده اين است كه روح حرص و آزى روح نفاق و شقاقى روح بدگمانى و بدانديشى شديدى در كالبد وى حكمفرما شده است و گوئى فرشتهء عاطفت و حقيقت از اين شهر پرواز كرده بجاى آن اهريمن بيرحمى و نادرستى به صورت وحشتناكى نشسته است . پيش از جنگ عمومى تهران جوان تمدن اروپا را بالاى سر خود مانند آفتاب بلند پايه ميديد و ميكوشيد دست خود را بدامان آن برساند و تصور ميكرد صفحهء اروپا پر است از عاطفت و مملو است از محبت و مرحمت و بالجمله اروپا را مهد سعادت و انسانيت ميدانست جنگ عمومى بطلان اين تصورات را مدلل داشت و فهمانيد كه اروپا هم قطعهئى از همين عالم و اروپائيان نيز پروردهئى از پروردگان همين آب و خاكند