يحيى دولت آبادى
50
حيات يحيى ( فارسى )
ميكردند خالق متعال عنايت مخصوص نسبت باعيان و اشراف دارد و همهء خوشبختيها را براى آنها خلق كرده است و بدبختيها را براى بينوايان ولى رفتهرفته بطلان اين عقيده ثابت شده همه دارند معتقد ميگردند كه زير بار تعدى و تجاوز صنوف ممتازه نرفتن و زمام حاكميت را بدست قوه قانونى ناشى از عموم ملت سپردن مخالف ارادهء الهى نميباشد . و چون ديديم با نشو و نماى اين عقيده قوهء عوام در ميدان مبارزه حملههاى شديد نموده هردفعه باسترداد قسمتى از حقوق خويش كامياب گرديده دشمنان خود را مجبور ساخته است كه بحدود و حقوق خويش قانع بوده باشند و از تجاوز بحقوق ديگران خوددارى كنند پس چرا باور نكنيم كه دير يا زود روزى بيايد كه قوهء عوام دنيا يك جا و يكجهت بدون امتياز نژاد زبان مذهب و رنگ قيام كرده بر حريف خويش غلبهء كامل نمايد و اثرى از وجود او باقى نگذارد و براى اينكه قوهء عوام بجنبش آمده با شمشير اتحاد و اتفاق بميدان مبارزه با خصم حاضر گشته او را محو سازد وجود قحطيهاى شديد و جنگهاى خونين تحمل ناپذير لازم است كه محرك قوهء عوام و موجب شورش و انقلاب گردد و چون تاكنون انقلابات عمومى بطور شدت در عالم موجود نشده و قوهء عوام دنيا آن نهضت شديد را كه بتواند كاخ ستمكاران را يك جا ويران سازد ننموده هنوز قوهء خواص حكومت مينمايد . جنگ كنونى كه نه تنها از آتش آن شرق و غرب ميسوزد بلكه شعلهاش به دو طرف اين كره سرايت كرده البته بر ضرر قوهء عوام و بر نفع سرمايهداران و طبقات ممتازه در جريان است و خسارتهاى جانى و مالى و بدبختيهاى شديد آن همه بعوام ميرسد اين جنگ تا يك اندازه موجب گشته است كه قوهء عوام بيش از پيش به خود آمده در شانه خالى كردن از زير بار تحكمات نامشروع خواص پافشارى نمايد و بهتر از همه وقت پى ميبرد كه اوضاع اجتماعى كنونى براى او عاقبت وخيم دارد و اينكه جان و مالش در اين آتش جهانسوز نابود خواهد شد چرا و براى چه اينست كه به حال هيجان افتاده ميخواهد از اطاعت كردن از گردنكشان خودپرست سرپيچيده به آنها بفهماند كه بايستى بحرص و طمع خويش خاتمه داده تجاوزات خود را بزيردستان محدود سازند .