يحيى دولت آبادى
44
حيات يحيى ( فارسى )
به او مىدهم و ميگذرد . نيمه شب است ببرلن ميرسم نبودن وسايل نقليه بسيار در جلوگار نبودن آمد و رفت زياد كم بودن روشنائيها ميفهماند اين برلن برلن پيش نيست و در مدت سه سال روزگار جنگ نقصان بزرگ بر آن وارد گشته است اتفاقا اتومبيل يكى از هتلها را جلوگار ايستاده ديده آن را غنيمت شمرده بفاصلهء كمى خود را بهتل مزبور رسانيده شب را راحت بسر ميبرم صبح مىشود صبحانه مختصرى كه شيرينى آن منحصر است به دو دانه حب كوچك شيرينى مصنوعى سوخارين صرف مىشود ( مقصود از Soccharine است ) . در برلن قند و شكر مصرف نميشود مگر براى نظاميان و براى سفارتخانهاى اجنبى كه مختصرى ميدهند و بخانهدارها از روى كارت به كمتر چيزى كه بشود قناعت كرد آلمانها ميگويند ما قند نميخوريم قند را ميدهيم بكودكان متحد با خود ( مرادشان تركانند ) كه اگر ندهيم گريه كرده ميگويند پس ما هم جنگ نميكنيم . در برلن مساواتى در ميان عموم مردم ديده مىشود و انتظاماتى داده شده كه محير العقول است درست است كه شهر برلن بعد از سه سال با نصف دنيا جنگيدن البته بطراوت و صفاى پيش نيست البته روشنائى سابق را ندارد البته آمد و رفتش مثل روزگار پيش از جنگ نميباشد و لكن اگر كسى نداند روزگار جنگ است از اوضاع جنگ كمتر چيزى در شهر احساس مينمايد خصوصا كه در صورت مردم انبساط شديدى ديده مىشود در مجامع آنها از مهمانخانها و قهوهخانها و غيره صداى قهقهه بلند است و چنان مينمايد كه اين اظهار تردماغى از دلهاى مجروح شكسته از خاطرهاى ماتمزده از رنگ و روهاى پريده از بدنهاى لاغر شده و بالجمله از شهرى كه كمتر خانهء در آن هست كه يك يا چند جوان تحصيلكرده دانشمند يا تحصيل از آن زير خاك نرفته يا بىدست و پا نشده و يا مجروح نگشته در گوشهء بيمارستانى با يك عالم اندوه انتظار مرگ را نداشته باشد از شهرى كه غير از پيران از كار افتاده و كودكان كمتر مرد بومى در آن ديده مىشود و از قوهء جوانش هرچه باقيست در زير آتش عالمسوز ميسوزد شنيدن اين قهقههها و ديدن اين اظهار خرمى و انبساط البته چندان ساده و طبيعى نيست و لكن اين ملت در بردبارى در پشتكار