يحيى دولت آبادى
439
حيات يحيى ( فارسى )
اشتغال من باينكار بوده باشد اما از آنجا كه هيچ گل بىخار نيست در راه اين زندگانى علمى فكرى دو خار روئيد كه پيمودن اين راه را براى من مشكل ساخت اول آنكه در ترجمه و تأليف تربيت اراده بواسطه دست تنگى زبان ما از بابت لغت و اصطلاح علمى و لزوم وضع آنها به زحمت زياد افتادم و اتفاق افتاد كه شبانه روز ده يا دوازده ساعت كار ميكردم بىآنكه ملاحظه كنم در اين سن اين درجه اشتغال پىدرپى ممكن است براى صحت مزاجم زيانبخش بوده باشد بلى انسان غالبا خطر را وقتى حس مىكند كه با آن روبرو شده ديگر نتواند از چنگ آن رهائى بيابد شبى تا ساعت ده كار كرده خستگى غلبه كرد دست كشيده از عمارت فرود آمده در ميدان باصفاى پيش روى عمارت يكربع ساعت قدم زده در ضمن اين هواخورى در موضوعى كه در دست نگارش بود الهامى بدماغم رسيد كه تا فراموش نشود خواستم آن را يادداشت نموده باشم بسرعت بجايگاه خود بازگشته پشت ميز كار نشسته بنگارش آن پرداختم عمارت در بسته و من تنها بمحض شروع به كار با خطر ناخوشى زياده كارى مواجه شده خون متوجه دماغ گشت معادله بدن از بين رفت و حالى دست داد كه هرگز نديده بودم كاريكه در آن حال توانستم بكنم و مرا نجات داد اين بود كه خود را كشانكشان بدر عمارت رسانيده آن را گشوده فريادى زدم و همانجا افتادم همسايگان طبقه بالا و پائين عمارت صداى مرا شنيده فورا خود را رسانيدند و بعلاج پرداختند و بالاخره خطر دور شد اما در اثر اين عارضه ناتوانى روى داد كه ملازم مزاج من گرديده باقتضاى سن ديگر مفارقت نخواهد كرد بهرصورت بعد از اين عارضه مزاجى ناچار شدم نه تنها شبها به كار فكرى اشتغال نورزم بلكه روزها هم از ساعت چهار بعد از ظهر از اشتغال فكرى خوددارى نمايم اين شد نتيجه بىاحتياطى كه نصف وقت كار از دست من رفت . بالجمله بعد از اين عارضهء مزاجى بااحتياط كار كتاب تربيت اراده را بپايان رسانيده قرب سيصد ( 300 ) صفحه كتاب را تا در مطبعههاى تهران بتوانند بىغلط چاپ كنند بدست خود با ماشين تحرير پاكنويس كرده بوزارت معارف فرستادم وزارت معارف با تشكر از انجام اين كار تقاضا كرد چند كتاب را در موضوع روانشناسى