يحيى دولت آبادى
414
حيات يحيى ( فارسى )
را بپردازم اما اين پيشآمد بىدوام است و ناگهان لطمه بر زندگانى وارد ميگردد كه اگر حسن مساعدت وزير علوم نبود موفقيتها در توقف اروپا و دورى از جار و جنجالهاى خطرناك تهران ما را مجبور ميكرد كه كار تحصيل اولاد را ناتمام گذارده همه بايران برگرديم شرح واقعهء آنكه پيشآمدى تيمور تاش وزير دربار پهلوى را بناحق از نگارنده رنجانيده و چون سال به آخر رسيد و بودجه سال نو را نوشتند و البته وزير دربار در آن نظر داشت نگذارد حق مرا آنطور كه بود اداء كنند و طلا را نقره كرد و در اثر اين اعمال غرض آنچه به من ميرسيد نصف شد و كار زندگانى و تحصيل و همه مختل گشت روز عيد نوروز است كه مراسله وزارت معارف ميرسد و اين خبر را ميدهد با اين قيد كه وزير معارف و ماليه دو دوست من هرچه كوشيدند اين حق ناشناسى عملى نشود موفق نشدند يكى از دوستان خواست سخن تسلىآميزى بگويد گفتم بدسيرتان در زمين را مىتوانند به روى كسى ببندند اما هرگز دستشان ببستن در آسمان نخواهد رسيد و آنان نيز در مكافات دهرى روى سعادت نخواهند ديد چنان كه به زودى وزير معارف از راه ديگر كسر معاش مرا جبران كرد و توانستم بتوقف خود در خارج ادامه داده تحصيل و تربيت فرزندانم را به آخر برسانم . اينجا چند سال زمان را بايد درهم پيچيد زيرا زندگانى من در بلژيك يكنواخت بوده بپيشآمدهاى قابل نگارش آن بطور اختصار اشاره مينمايم و اوضاع و احوال عمومى ايران در اين مدت با مسائل عمدهء اروپا و غم و شادى بلژيك در فصل چهل و يكم باز بطور اختصار نگارش مييابد . در اين وقت كه ديماه يكهزار و سيصد و چهارده شمسى ( 1314 ) است ميخواهم جلد چهارم كتاب خود را به آخر برسانم و آن را نيز جلد نموده پهلوى سه مجلد ديگرش بگذارم خلاصه سرگذشت زندگانى شش ساله خود را در اروپا مينگارم و اين فصل را تمام كرده بنگارش فصل آخر ميپردازم و اگر عمر من وفا كرد و باز حوادثى رويداد كه ضميمهشدنش به اين جلد از كتاب مناسب بود ممكن است بعنوان ذيل كتاب چهارم نگارش بيابد . در مدت شش سال كه تا اينوقت از توقف من در اروپا ميگذرد تقريبا پنج سال