يحيى دولت آبادى
415
حيات يحيى ( فارسى )
آن را در خدمت وزارت معارف بوده بيشتر اوقات من صرف كار محصلين دولتى در اين مملكت بوده است و محصلين غير دولتى از دختر و پسر كه اولياء آنها از نگارنده محض خدمت به وطن تقاضاى سرپرستى نمودن از آنها را داشتهاند كسانى كه با جوانان خاصه جوانان خودرو و خودپسند زمان ما تماس داشته از روحيات و عمليات آنها آگاه بوده باشند ميدانند بر كسى كه خواسته باشد با راستى و درستى در كارها قدم بگذارد در اداى وظيفه وجدانى و رسمى خود كوتاهى نكرده باشد طرف شدن با يكعده از جوانان با سوء تفسيرى كه براى آزادى در يك مملكت آزاد مينمايند چه اندازه زحمت جسمانى و روحانى دارد بهرحال ايندوره را با هرچه در برداشته از دوستيها و دشمنيها و بدفطرتيها كه از پارهئى از همان جوانان كه بسگ هار زنجير گسسته بيشتر شباهت داشتهاند تا بيك جوان وظيفهشناس باوجدان گذارنيده دلخوش هستم كه در ميان جمعدارايان اخلاق مزبور يكى دو نفر بيشتر نبودند و در مقابل يكعده اشخاص وظيفهشناس به خوبى تحصيل كرده خود را براى خدمت حقيقى نمودن به وطن خويش آماده كرده روانه شده و ميشوند و در آخر سال يكهزار و سيصد و سيزده ( 1313 ) شمسى وزارت معارف زحمت كشيدن اين بار را از دوش من برداشت و براى خدمت نمودن در مركز وزارت معارف مرا بتهران طلبيد در صورتى كه احوال روحى من و اوضاع خانوادگى بعلاوه ملاحظات ديگر كه در كار است اجازه نميداد كه در آنوقت بايران برگردم يعنى در موجبات توقف در خارج و موانع بازگشت به وطن تغييرى حاصل نشده بوده است و بهرحال بعد از كشمكشها در وسط اين سال تقاضاى تقاعد نموده از خدمت رسمى دولت خارج گشتم و از تحت فشاريكه جان مرا ميكاست درآمدم . وزارت معارف كه ميدانست حقوق تقاعدى من ( چونكه مدت چند سال را كه من مشغول خدمت بمعارف بودم و در جلد اول اين كتاب نگارش يافته و نه تنها حقوق از دولت نميگرفتم بلكه دارائى خود را هم صرف آن كار كردم جزو خدمت رسمى من محسوب نداشتند ) كفاف نصف اقل معيشت مرا هم نميكند مقرر داشت در مقابل خدمت قلمى بترجمه و تأليف كتابهاى سودمند اخلاقى و تربيتى كسر معاش مرا جبران نمايد و بهرحال چون يك عمر با توكل بر خداوند گذرانيده و هرگز درمانده نشدهام