يحيى دولت آبادى

397

حيات يحيى ( فارسى )

ملت ميگذارد با رعايت شرايطى كه لازمه اين كار است و مخارج قشونى را از آنقد وجوه مملكت مقرر داشت مجلس پنجم تصور مىكند با اين اقدام و اقدامى كه در كار معارف كرده است پايهء علم و قدرت مملكت را به روى بنيان خلل‌ناپذير گذارده است . مجلس پنجم با يك نشست و برخاست القاب فضاحت‌آور را به كلى لغو كرده نام خانوادگى را بجاى القاب تشويق نمود گفتم فضاحت‌آور بلى در دوره سلطنت قاجاريه لقب‌فروشى متاعى از امتعه دربارى شده بود و به حدى وسعت دائره يافته بود كه نامها فراموش شده براى پيدا كردن لغت به جهت لقب طورى دائره تنگ گشته كه ناچار يك لقب به اشخاص متعدد داده ميشد و اشخاص آبرومند كمتر پيرامون لقب گرفتن ميرفتند و مجبور بودند عذرى بخواهند و لقب بگيرند چنان كه از يكى از آنها شنيده شد ميگفت داشتن لقب افتخارى ندارد اما نداشتن آن سرشكستگى دارد . ديگر گفتم لقب‌فروشى بلى فرمان لقب‌نويس - بصح همايون رسان - بخاتم همايونى مهر كن و به مهر صدر اعظم رسان و طغرى گذار همه از دادن فرمان استفاده ميكردند حتى شخص شاه و وزير هم يك تقديمى بتفاوت استطاعت صاحبان القاب ميگرفتند و از اين رو كاركنان دربارى اشخاص را بگرفتن لقب تشويق ميكردند و اين تنها براى رجال دولت نبود بلكه بروحانىنمايان و حتى محررها و نوكرهاى آنها باطباء بوعاظ و روضه‌خوانها و تعزيه‌گردانها و بتجار و كسبه هم سرايت كرده بود اوايل امر بتقليد گذشتگان لغتى را گرفته بملك و دولت و سلطنت اضافه كرده لقب ميساختند بعد دايره را وسعت داده هرچه صيغه افعل تفضيل و صفت مشبهه بود كه معنى نيكو ميبخشيد مضاف لقب واقع ميگشت و مضاف اليه هم بمناسبت شغل و كار لقب‌بگير تغيير ميكرد مثلا لغت اشرف يا شريف مضاف بود و ملك و سلطنت و دولت مضاف اليه براى رجال دولت و به جهت باقى مردم اگر روحانى بودند علماء يا شريعت و اگر واعظ بودند واعظين و ذاكرين اگر طبيب بودند حكما و اطباء و اگر تاجر بودند تجار و غيره و در هرشهر و قصبه باز همين القاب در هرطبقه وجود داشت و لغتهاى اعيان و اشراف و سادات رعايا فقراء نيز همه مضاف اليه لقب ميشدند حتى تعزيه‌گردان را هم معين البكاء لقب ميدادند مجلس پنجم القاب را لغو كرد و تا مدتى چون اشخاص باسم خود ناميده