يحيى دولت آبادى
377
حيات يحيى ( فارسى )
اين است با يك اكثريت هنگفت بمستوفى الممالك براى رياست مجلس رأى داده مىشود اينجا اگر بمستوفى رد كند مجبور ميشوند ديگرى را انتخاب كنند و محذور پيش عود مىكند و اگر قبول كند محذورات ديگر براى خود او دارد كه نميخواهد دچار آن محذورات بگردد بهرصورت مستوفى الممالك چند روز نه رد مىكند و نه ميپذيرد و در اين صورت ناچار تمام كارهاى هيئت رئيسه بدست نايب رئيس جارى مىشود و بيدرنگ موضوع نوشتجات و تلگرافهاى از ولايات رسيده راجع بتقاضاى خلع قاجاريه و نصب سردار سپه از دوسيهها درآمده براى مطرح شدن در مجلس حاضر مىشود و بجريان ميفتد در روزهاى اول آبان ماه هيئت رئيسه مجلس كارش منحصر است بفراهم آوردن اسباب اين كار و در مجلس علنى غير از گفتگوى اين موضوع و مبالغه كردن در اظهار بىتابى و بيقرارى ملت در همه جا براى تعجيل در انجام كار گفتگوئى نيست و البته مخالفين هم كه در اقليت هستند بيكار ننشستهاند و خود را مقابل كاركنان سردار سپه به كلى از ميدان خارج شده نشان نميدهند تا قضيه كشته شدن به وضع فجيع واعظ قزوينى در اول شب هفتم آبان ماه اتفاق ميفتد و شرح آن از قرار ذيل است . واعظ قزوينى نامش يحيى شخص ضعيف اندام بلند بالا محاسن زرد رنگ كمى داشت خوشقيافه خوشمحاوره شاعر و نويسنده در سن سى و چند سال در كسوت روحانى پيش از اين اهل منبر بوده است و بعد مدير و سردبير روزنامه نصيحت قزوين شده است يكى از مليون پرحرارت بگفتهء دوستانش سوسياليست و بعقيدهء دشمنانش كمونيست . واعظ قزوينى در روزنامه خود گاهگاه از عمليات نظاميان در ولايات انتقاد ميكرد و اين موجب نارضائى نظاميان شده خاطر سردار سپه را از او ميرنجانند روزنامهاش را توقيف مىكند و خودش را بتهران طلبيده مدتى بىتكليف در تهران ميماند . واعظ قزوينى با نگارنده آشنائى مختصرى داشت و بيش از يكى دو مرتبه او را نديده بودم و لكن با بعضى از دوستان صميمى من روابط زياد داشت مخصوصا با شيخ محمد على الموتى نماينده قزوين معروف بثابت در يك جلسه عمومى در بيرون