يحيى دولت آبادى
376
حيات يحيى ( فارسى )
نيامدنى و دومى را رفتنى بشمارد سردار سپه وليعهد را مانند محبوس محترمى در عمارت باغ گلستان نگاهداشته منتظر است به كار خلع قجر و نصب خود رنگ قانونى بدهد زان پس او را اخراج نمايد بديهى است اين كار بايد در مجلس صورت بگيرد و اين فرع وجود يك هيئت رئيسه مطمئنى است از طرفداران سردار سپه از اين نقطهنظر مؤتمن الملك رئيس مجلس را چنان كه در فصل پيش گفته شد واداشتند استعفاء بدهد بىآنكه در مجلس كسى بداند علت استعفاى او چيست مؤتمن الملك در خانه خود ميماند و يكعده از موافقين او براى واداشتنش بپس گرفتن استعفاء و يكعده از مخالفين وى براى حفظ صورت و خلط مبحث بهيئت اجتماع بر او وارد ميشوند از نگارنده هم تقاضا مىشود با آنها همراهى نمايم مذاكرات طولانى مىشود و مؤتمن الملك در جواب همه اصرارها عدم استطاعت خود را براى ادامه دادن به خدمت رياست مجلس تكرار مىكند بىآنكه دليلش را بگويد نگارنده هم كه پهلوى او نشستهام و از اصل مطلب بى خبر او را بپس گرفتن استعفايش تشويق مينمايم يكوقت آهسته ميگويد شما اصرار نكنيد ديگر ممكن نيست بگذارند من كار بكنم نگارنده ملتفت ميشوم قضيه چيست جاى خود را تغيير داده برفقاى خويش اشاره ميكنم اصرار ننمائيد پس از اين شكست كه برئيس مجلس و طرفداران او ميرسد كسى را كه ميخواهند كه بدست او اين نقشه را عملى نمايند چون از يكطرف موقعيت شخصى ندارد و از طرف ديگر كار استعفاء مؤتمن الملك بطور اجبار كه قهرا بر همه واضح شده است تأثير بدى در وجود او و بيطرفان نموده زمينه براى رياست وى حاضر نيست و تنها داشتن اكثريت كافى نميباشد . اين است كه تدبيرى مينمايند كه اسم رياست را بر سر ديگرى گذارند كه همه به او رأى بدهند و رسم آن را اين شخص بجا بياورد براى رياست اسمى مستوفى الممالك را در نظر ميگيرند كه از يكطرف چنان كه نوشته شد اكنون مخالف سلطنت سردار سپه نميباشد و از طرف ديگر بعادتى كه دارد در وكالت مكرر غائب است و در رياست نيز كمتر حاضر خواهد بود پس كار هيئت رئيسه بدست نايب رئيس اول انجام ميگيرد كه تدين بوده باشد .