يحيى دولت آبادى

373

حيات يحيى ( فارسى )

يكى از مواقع كه قدرت بردبارى و صورت‌سازى و مزاج‌گوئى سردار سپه براى پيشرفت كارش آشكار ميگردد همين موقع است كه با چند كلمه صحبت مدرس را راضى كرده به ظاهر با خود رام مىكند مدرس هم كه دانسته است در مخالفت كردن با سردار سپه خطر جانى هست موقع را مغتنم شمرده روى خوش به او نشان ميدهد . خصوصا كه سردار سپه هم بگفتهء عوام رگ خواب مدرس را بدست آورده به او وعده ميدهد بعد از اين در كارهاى دولت با او مشورت خواهد كرد اين است كه بعد از بيرون آمدن مدرس از مريضخانه مكرر ديده مىشود كه اتومبيل سردار سپه در خانه او ايستاده او را سوار كرده بقصر سعدآباد كه عمارت ييلاقى سردار سپه است برده ساعتها با سردار سپه خلوت مىكند و با خوشحالى برميگردد . از اين تدبير سردار سپه دو نتيجه ميگيرد اول راضى نگاهداشتن مدرس كه نه تنها بر ضد او حرف نزده بلكه براى او هم كارروائى بنمايد و دوم آنكه او را از نظر مردم بيندازد و به همه بفهماند كه نارضائى مدرس بواسطه مشورت نكردن با او و ببازى نگرفتن او در كارهاى دولتى بوده است اكنون كه به اين مقصود رسيده است راضى و خوشحال است سردار سپه هردو نتيجه را گرفته طولى نميكشد كه مدرس در وجاهت ملى بدرجه پيش از مجروح شدن ميرسد بلكه كمتر و درباريان هم بواسطه خلوتهاى پىدرپى طولانى كه مىكند با سردار سپه به او بدگمان شده از او مىبرند و اما مقصد اساسى مدرس اين است كه با عنوان سيد مقدس بىاعتنائى به دنيا توجه عوام را به خود جلب نمايد و با عنوان وجاهت ملى خواص يعنى رجال دولت و اشخاص متمول را منقاد خويش سازد و بر هردو رياست نمايد و باز بسيار علاقمند است كه در انتخاب رئيس دولت و اعضاى كابينه او نظر داشته باشد تا يكعده از دوستان خود را بوزارت برساند و بدست آنها استفاده‌هاى مادى و معنوى نموده باشد . سردار سپه ميداند كه مدرس ميخواهد مستوفى الممالك رئيس الوزراء بشود سردار سپه هم ميخواهد چون او بمقام سلطنت رسيد در اول كار يكى از رجال دولت كه وجهه ملى و احترام شخصى داشته باشد رئيس دولت بشود بمصالحى كه در نظر اوست در اين صورت اگر بمدرس وعده داده باشد كه او با سلطنت وى مخالفت نكند و در مقابل