يحيى دولت آبادى

372

حيات يحيى ( فارسى )

در اطراف نظميه جمع ميشوند مدرس در مريضخانه به هوش آمده از بودن در مريضخانه نظميه بيشتر وحشت مىكند تا از جراحتى كه بر او رسيده است اصرار مىكند كه او را بفوريت بمريضخانه دولتى ببرند و حتى راضى نميشود جراح آن مريضخانه در كار جراحت او دخالت كند . حاضرين از نمايندگان مجلس شورايملى و از مردم شهرى كه جمع شده‌اند هم به مقصود او پى برده انديشه او را تأئيد ميكنند و نظميه ناچار مىشود فورا او را در تحت نظر نمايندگان مجلس بمريضخانه دولتى بفرستد مدرس در آنجا پس از معاينه كردن جراحان مطمئن كه ميفهمد زخم او كشنده نيست و جايش امن است آرام ميگيرد بلكه يك مسرت باطنى هم حاصل مىكند كه ميبيند مردم فوج‌فوج از هرطبقه بديدن او ميروند و هرقدر جراحان ميخواهند نگذارند اطراف او جمعيت شود فايده نكرده خودش اصرار دارد در را باز بگذارند هركس بخواهد وارد شود و در همين حال بتحريكات بر ضد سردار سپه و كاركنان او مخصوصا كاركنان نظميه پرداخته با كنايه‌هاى از صراحت بليغتر مىرساند كه اين واقعه بامر كاركنان نظميه روى داده است و مقصودش در اين عنوانها خدمت كردن بطبع رياست‌طلب خود و توجه دادن تمام مخالفين سردار سپه است بجانب خويش و اظهار مظلوميت نمودن براى خودشيرين كردن نزد عوام . مدرس مانند مجروح مظلوم مختصرى كه از زندگانى خود نااميد باشد روى تختخوابى كه در ميان حجره گذارده‌اند و اطراف حجره براى گردش واردين بدور آن تختخواب باز است دراز كشيده و همه وقت روز آن حجره پر است از واردين در صورتى كه هريك يكى دو دقيقه بيشتر توقف نمينمايند و ميروند و چون كسى ترديد ندارد كه اين يك حمله سياسى است كه واقع شده است به اين سبب بر وجههء ملى او افزوده مىشود و بر تنفر خلق از سردار سپه و كاركنان او بحديكه چون سردار سپه از مازندران برميگردد براى برائت ذمه خويش و جبران تنفرى كه از خلق نسبت به او حاصل شده است و با مقصود اساسى وى منافات دارد در مريضخانه از مدرس عيادت مىكند و او را بهر زبان كه بداند استمالت مينمايد بلكه قدرى زبان خود را نگاهداشته كمتر اسباب نفرت مردم را از وى فراهم آورد .