يحيى دولت آبادى

368

حيات يحيى ( فارسى )

احمد شاه مصمم است از طرف مغرب يا جنوب وارد شود چونكه نميخواهد از روسيه گذر نمايد تا عاقبت چه شود . و اما وليعهد روزبروز بر كدورت سردار سپه از او افزوده مىشود خصوصا كه ميبيند او خود را در دامان رجاله تهرانى افكنده ميخواهد به قوت وجهه ملى داشتن از خود دفاع نمايد و اين كدورت شدت مىكند در اثر ورود هردو يعنى وليعهد و سردار سپه به مسجد شاه تهران براى برچيدن مجلس ختم مجتهد مازندرانى شيخ عبد النبى كه در موقع نگارش نهضت حمار بگفته ظريفان نام برده شده سردار سپه پيش از وليعهد وارد مىشود و كاركنان وليعهد از روحانىنمايان و غيره نميگذارند او از طرف خلق انبوه كه آنجا جمعند احترامى كه او انتظار دارد ببيند و در موقع ورود وليعهد با سلام و صلواة و بگفتهء عوام سر دست او را وارد ميكنند و مينمايانند كه اين علىرغم سردار سپه است در صورتى كه پيداست بىاساس مىباشد و تنها در مقابل پولهائى كه از وليعهد گرفته‌اند خواسته‌اند با اين نمايش ساختگى دل او را خوش كرده باشند و در مقابل به آتش كدورت سردار سپه دامن زده او را واداشته‌اند بعمليات خصمانه خود نسبت بوليعهد سرعت داده باشد نگارنده در يكى از ملاقاتهاى خصوصى خود با وليعهد او را ملامت مىكند كه چرا راضى شدند چنين رفتارى بنمايند ميگويد اشخاص كوته‌نظر بىاجازه و بى رضاى من به اين اسبابچينى اقدام كرده بودند . در اين احوال سلطان احمد شاه روز حركت خود را از پاريس معين كرده بوليعهد با تلگراف خبر ميدهد بىآنكه در اين باب هيچگونه جواب و سئوال با سردار سپه شده باشد نگارنده از سردار سپه ميپرسد آيا شاه ميآيد ؟ جواب ميدهد مطمئن باشيد نخواهد آمد روزى چند ميگذرد در مجلس شورايملى اقامه روضه‌خوانى است كه جاى نگارش اين كار بىتناسب در مجلس و علتهاى آن اينجا نيست وليعهد به آن مجلس ميآيد در موقع خارج شدن چشمش بنگارنده افتاده تقاضا مىكند از او ملاقات كنم با تعيين وقت و بديهى است همان روز سردار سپه خبردار مىشود اما نگارنده چنان كه به هيچ كدام طمعى ندارم از هيچكدام هم ملاحظه‌ئى ندارم روز وعده بديدن وليعهد ميروم و اين آخرين ملاقات من است با او در ايران اين ملاقات در حوضخانه زير طالار