يحيى دولت آبادى
360
حيات يحيى ( فارسى )
صحبت بدارند و باهم كنار بيايند و هردو هرچه در دامان از يكديگر دارند فرو بريزند نگارنده نيز پيشنهاد مىكند كه مستوفى الممالك هم در ميان آنها بوده باشد و پذيرفته مىشود مستوفى الممالك ميرود رئيس را براى اين ملاقات خصوصى حاضر بسازد در اين حال خبر ميآورند رؤساى روحانى كه در اطاق ديگر جمعند ميخواهند به اين اطاق بيايند بديهى است همهء آنها از سردار سپه انديشه دارند و اكنون كه او غالب شده است و مردم متفرق گشتهاند نميخواهند او از آنها مكدر بماند نگارنده بىآنكه از سردار سپه رخصت بخواهد بپيغامآورنده ميسپارم روساء روحانى را به اين حجره وارد نمايند آقايان يكى بعد از ديگرى وارد شده اطراف ميز مينشينند بىآنكه اندك احترامى از سردار سپه ببينند چند دقيقه مجلس به كلى ساكت ميماند يكوقت سردار سپه رو بنگارنده كرده با تشدد ميگويد مرا اينجا براى چه آوردى ؟ جواب مىدهم رفتند جا معين كنند كه با آقاى رئيس نشسته صحبت بداريد هنوز حرف من تمام نشده مستوفى الممالك در را گشوده سردار سپه را باطاق رئيس ميخواند و او بىآنكه تعارفى برؤساى روحانى بكند روانه مىشود . مجلس سه نفرى يكساعت طول ميكشد و در نتيجه مذاكرات معذرتآميز از دو طرف قرار ميدهند سردار سپه از موضوع تبديل رژيم و تغيير قانون اساسى به كلى منصرف گردد و مجلسيان در حمايت از سلطان احمد شاه بيعلاقه بمملكت اصرارى نداشته باشند طرفداران وليعهد تصور ميكنند مراد اين است كه سلطان احمد شاه بنفع برادرش وليعهد از سلطنت استعفا بدهد چون اين فكر در دماغهائى هست و وليعهد هم آن را در باطن ترويج مىكند در صورتى كه سردار سپه هرگز چنين تصورى ندارد و از وليعهد بيشتر مكدر است تا از شاه . بهرصورت بعد از اين جلسه خصوصى سه نفرى يك جلسه عمومى مىشود كه بيشتر نمايندگان و جمعى از روحانيان هم در آن مجلس حاضر ميشوند سردار سپه مذاكرات مسرتآميز مىكند و بالاخره بادارهء نظميه مينويسد تمام توقيفشدگان را رها كنند كمكم نمايندگان ميروند و دو ساعت به نصف شب مانده سردار سپه از كارهايش خلاص شده ميخواهد برود نگارنده او را تا ميان پلههاى عمارت مشايعت كرده در آنمقام