يحيى دولت آبادى

361

حيات يحيى ( فارسى )

دست او را ميگيرم با تبسم ميگويد چه ميخواهيد ؟ جواب مىدهم در آن اطاق گفتيد براى چه مرا اينجا آوردى حالا جواب عرض ميكنم براى اينكه ميخواستم از اين پله اينطور كه حالا ميرويد رفته باشيد نه آنطور كه چند ساعت پيش ميخواستيد برويد و معلوم نبود عاقبتش چه مىشود . سردار سپه اظهار مسرت و قدردانى كرده روانه مىشود و موضوع جمهورى بىاساس به كلى از بين رفته حرف آن هم مانند خودش نزد وى تنفرآميز ميگردد . قسمت عمدهء انتهاض‌كنندگان اين روز معممين تهران هستند از روحانى و روحانىنما و روضه‌خوان و طلاب علوم دينى و تقدس‌مآبان و باصطلاح تجددخواهان كهنه‌پرستان روحانيان و پيش‌نمازهاى شهر قائدين اين نهضت شمرده ميشوند و از طرف مؤسسين حقيقى بهر يك سرا مبلغى بفراخور مقام او داده شده است كه باطرافيان خود و بيكاران تقسيم نموده آنها را براى سياهى لشگر ببهارستان بياورند كه اين است كه در موقع اجتماع مردم ديده مىشود هريك از روحانيان بزرگ و كوچك در موقع ورود ببهارستان بر حمارى سوار است و جمعى در اطراف او با سلام و صلواة چنان كه از پيش گفته شد وارد ميشوند و با اينكه معمول نيست كسى سواره وارد بهارستان بشود در اين روز اين رسم رعايت نشده روحانيان تا پاى سرسراى عمارت مجلس سواره ميآيند و آنجا پياده ميشوند اتفاقا مسن‌ترين روحانيان تهران در اينوقت شيخ عبد النبى مازندرانى ديرتر ميرسد و ورود او مصادف مىشود با وقتى كه نظاميان و نظميه با سرنيزه مردم را از بهارستان بيرون ميكرده‌اند شيخ بر حمارى سوار است و چند صد نفر اطراف او را گرفته بى خبر از جنگ و جدال كه شده ميخواهد وارد بهارستان بشود نظاميان مانع ميشوند و آنها فشار ميآورند صف نظامى را برهم زده وارد شوند در اين كشمكش سرنيزه‌ئى به شكم حمار آية اللّه فى الارضين رسيده او را مجروح مىكند و حمار مزبور در اثر اين جراحت ميميرد و به اين مناسبت ظريفان از تجددخواهان اين نهضت را نهضت حمار ميخوانند .