يحيى دولت آبادى
356
حيات يحيى ( فارسى )
سردار سپه نزديك در بهارستان از اتومبيل پياده شده با چند نفر صاحبمنصب و غيره ميآيد وارد شود جمعيت بقدرى است كه به زحمت پليسها مىتوانند راه باز كنند كه او داخل شود ناطقى به روى سكوى سردر رفته بر ضد سردار سپه و جمهورى - خواهى او نطق مىكند سردار سپه متعرض او مىشود و مردم را متوجه خود ميسازد و جمعى آمادهء معارضه با او ميشوند . سردار سپه داخل بهارستان شده نظاميان مستحفظ بهارستان كه هروقت او ميآمده طبل زده سلام ميدادهاند بجاى طبل زدن بنگاهدارى او ميپردازند نظميه محله دولت كه مركزش نزديك بهارستان است تمام قوهء خود را براى حفظ رئيس دولت ببهارستان روانه مىكند و تنها كارى كه مىتوانند بكنند اين است كه راهى از در بهارستان تا پاى عمارت مجلس باز كرده دو صف نظامى در اين مسافت ايستاده از سردار سپه مدافعه ميكنند نگارنده در محلى مشرف بر اين منظره غريب يا ميدان جنگ ايستاده جزئيات را مشاهده ميكنم گفتم يا ميدان جنگ بلى بمحض حايل شدن صفهاى نظامى ميان مردم و سردار سپه مردم شروع ميكنند بپرتاب كردن چوب و سنگ و آجر و هرچه بدستشان بيايد به طرف سردار سپه حتى آنكه كفشهاى خود را در آورده بجاى سنگ و چوب به طرف او مياندازند چيزى كه حيرتافزاست اين است كه سردار سپه به آرامى ميرود و هيچ اعتنائى به اين سنگ و چوبها نميكند و ديده مىشود كه سنگى و چوبى به او اصابت مىكند و او به آرامى گرد و خاك آن را پاك مينمايد تا ميرسد بپاى سرسراى سنگى عمارت آنجا پاى ستون اول ايستاده بنظاميان و نظميه فرمان ميدهد مردم را از بهارستان بيرون نمايند نظاميان با سرنيزه تفنگ ميخواهند خلق را بيرون كنند اما كسى اطاعت نميكند و بر جسارت مردم افزوده شده با نظاميان طرف ميشوند و ديده مىشود كه جوانهاى بازارى عباهاى نازك خود را بكمر پيچيده آجرهاى كنار باغچهها را از گل و خاك درآورده نظاميان را هدف ميسازند نظاميان مجبور ميشوند بزنند اما تنها با سرنيزه تفنگ جمعى را مجروح ميسازند خون در اين فضا جارى مىشود و هنوز سردار سپه در جاى خود ايستاده است يكى از همراهانش به او ميگويد اينجا خطرناك است داخل عمارت شويد و او از پلهها بالا ميرود .