يحيى دولت آبادى

357

حيات يحيى ( فارسى )

در اينحال عدهء زياد سواره و پياده نظام بكمك نظاميان و نظميه ميرسند و بهروسيله هست خلق را از بهارستان بيرون ميكنند و اشخاصى را كه بيشتر ايستادگى و زد و خورد مينموده گرفته محبوس ميسازند و صدها نفر از همه جور اشخاص محبسهاى نظميه‌هاى شهر را پر مينمايند . و ديده مىشود كه گاريهاى نظميه مشغول ميشوند فضاى جلو عمارت مجلس يا ميدان مبارزه را كه پر است از سنگ و چوب و آجر و نرده‌هاى باغچه‌ها و كفش و گيوه و غيره پاك نمايند . نگارنده خود را بپله عمارت مىرساند ببيند سردار سپه چه خواهد كرد ميبينم از پله‌ها كه بالا آمد به طرف دست راست رو باطاق رئيس مجلس رفت اطاق رئيس در قسمت آخر اين عمارت واقع است كه چند راه رو بايد طى كرد تا بدانجا رسيد در همين حال مؤتمن الملك رئيس از اطاق خود بيرون آمده به طرف سرسرا كه محل اجتماع نمايندگان است ميآيد در راه‌رو وسط رئيس دولت و رئيس مجلس بهم ميرسند و ميايستند يكعده از همراهان سردار سپه و از نمايندگان نيز جمع هستند مؤتمن الملك بطور تعرض بسردار سپه ميگويد براى چه اينجا آمده‌ئى سردار سپه آمده‌ام اينجا را نظم بدهم مؤتمن الملك نظم اينجا با من است سردار سپه اما نظم مملكت با من است اين جواب حاضر و بگفته عوام دندان‌شكن درجهء جربزهء ذاتى يك شخص كم‌سواد را آن هم در اينحال پريشان حواسى كه دارد نيكو مىرساند . رئيس مجلس با تعرض از سردار سپه گذشته به طرف سرسرا و طالار مجلس ميرود و ميگويد حالا به تو حالى ميكنم كه چه بايد بكنى مرادش اين است كه مجلس علنى برپا كرده رأى بىاعتمادى به او ميدهند و از كار ميفتد سردار سپه نيز با تعرض شديد از او گذشته به طرف پله‌هاى عمارت برميگردد كه جواب فعلى برئيس مجلس بدهد يعنى پيش از آنكه او جلسه برپا كند نظاميان گرچه با قوهء قهريه باشد مجلس را منحل كنند در اينحال هردو زير سرسرا ميرسند رئيس ميرود به طرف طالار و سردار سپه پله‌ها را گرفته پائين ميرود بيشتر نمايندگان نيز در همين سرسرا با حال پريشان جمعند . نگارنده خطر را نزديك ديده بمستوفى الممالك و مشير الدوله كه نزديك هستند