يحيى دولت آبادى
347
حيات يحيى ( فارسى )
آيا مرا تنها خواستهاند يا ديگرى هم خواهد بود ؟ ميگويد ظاهرا بعضى ديگر هم باشند . صبح فردا هنوز هوا خوب روشن نشده است و برف بشدت مىبارد نگارنده خود را به خانه سردار سپه مىرساند پيش از من چهار نفر از نمايندگان مجلس شورايملى كه از كاركنان مخصوص سردار سپه هستند و يكى از آنها همان شخص است كه ديشب براى اطلاع دادن نزد نگارنده آمده بود آمدهاند . پنج نفر در اطاق انتظار مينشينيم سردار سپه با لباس راحتى و پالتوئى كه روى دوش افكنده است وارد شده پس از احوالپرسى از حاضرين رو بنگارنده كرده ميگويد شما در ميان طرز حكومتها كه در دنيا معمول است كداميك را بهتر ميدانيد ميگويم جمهورى را چونكه حكومت استعدادى و استحقاقى است از جواب من به ظاهر خشنود مىشود اما در بشرهء او آثار ملالت هويدا ميگردد اما مسرت دليلش واضح است چونكه با نقشهء موقتى او موافقت دارد و اما ملالت چونكه ميداند من سلطنتخواه نيستم و آنچه را كه گفتم از روى عقيده بود بالجمله لبخندى زده بحاضرين ميگويد ايشان هم كه با ما موافقند در اين صورت شما چند نفر جلسههاى مرتبى داشته باشيد و براى پيشرفت جمهوريت هرچه ممكن است كارروائى نمائيد و در آخر مجلس بيكى از حاضرين كه به او بيش از ديگران اختصاص دارد ميگويد اين كارها البته خرج دارد پنجاه شصت هزار تومانى برداشته باتفاق آقايان به مصرف اين كار برسانيد از انعقاد اين مجلس و همكارى مخصوص با اين اشخاص متحير و متأسف هستم سخن آخرى سردار سپه هم بر تحير و تأسف من ميافزايد و جز سكوت چاره ندارم . اين مجلس پنج نفرى سه چهار مرتبه هرمرتبه در خانهء يكى از اعضا منعقد مىشود اما در جلسه اول همه ميفهمند نگارنده بدون شرط و قيد نميتوانم با آنها در اين كار همكارى كنم چه در ابتداى شروع به كار سخن مصرف كردن پول بميان ميآيد و نگارنده از شركت نمودن در آن مذاكره خوددارى كرده ميگويد در اين باب نميتوانم هيچگونه اظهار نظر بنمايم مرا در اين قسمت معاف بداريد رفقا دلتنگ ميشوند و بالاخره مقرر مىشود كه با حضور من در اينموضوع سخنى بميان نيايد و اما در اصل موضوع