يحيى دولت آبادى

32

حيات يحيى ( فارسى )

فصل چهارم بقيه شرح احوال در قسطنطنيه و اوضاع عثمانيان چنان كه در فصل پيش نوشته شد ميرزا محمود خان احتشام السلطنه قاجار در اين وقت در قسطنطنيه سفير كبير است و همسفران تصور ميكنند من ميتوانم بواسطهء سابقه خصوصيت با اين شخص در اقامت اين شهر از او همه گونه استفاده نمايم در صورتى كه نه او مرد افاده است و نه من اهل استفاده در اين صورت خوشحال خواهم بود اگر سفير كبير مرا بواسطه سعايت همسفران آزار نرساند ولى متأسفانه بيفاصله بعد از ورود همسفران سعايت مزبور شروع شده او را از من بدگمان ميسازند و بايد دانست از آنوقت كه احتشام السلطنه رئيس مجلس شورايملى بوده و دمكراتهاى مجلس با او ضديت كرده‌اند چنان كه در جلد دوم اين كتاب نوشته شده همه وقت از آنها رنجش داشته در ايام جنگ هم كه بعضى از دمكراتها برياست آقا سيد حسن تقىزاده در برلن به ظاهر با آلمانها بست‌وبند كرده اسباب مهاجرت را براى دوستان و هم مسلكان خود در ايران فراهم آورده‌اند رنجش احتشام السلطنه از آنها بر زيادت گشته خصوصا كه آنها در مركز سياست جنگ نشسته‌اند و باستانبول و سفارت ايران اعتنائى ندارند احتشام السلطنه هم مجبور است با هرتصميمى كه در برلن راجع به كارهاى ايران گرفته شود موافقت كرده از مخالفين خود حرف شنوى داشته باشد بعلاوه در مركز رياست و سفارت خود در اين پريشان خاطرى كه دارد بچنگال نماينده‌ئى از حوزهء دمكرات ايرانى مقيم برلن گرفتار شده همه وقت مراقب است ببينند كدام يك از مهاجرين با آن شخص آمدوشد دارند و او ميرزا محمد عليخان تربيت تبريزى است كه با آقا سيد حسن تقيزاده منسوب مىباشد بعد از ورود مهاجرين كه رؤساى آنها همه اعتدالى هستند و يا با اعتداليون سازش كرده‌اند تنها كسى كه سابقهء ارتباط با دمكراتها دارد و اعتدالى نشده نگارنده مىباشد و بالضروره نماينده دمكراتها با من