يحيى دولت آبادى
316
حيات يحيى ( فارسى )
بعد از خلع محمد عليشاه كه مليون قدرتى بسزا داشتند و ميتوانستند زمام كار رياست عالى مملكت را بدست سزاوارترين اشخاص علما و عملا و اخلاقا بسپارند تنها و تنها برعايت قانون اساسى طفلى را كه بگفته روزنامهنويسان خارج در آن عهد گريه ميكرد مادرش را ميخواست سلطنت دادند سلطان احمد شاه تا صغير بود نايب السلطنههاى او كه بموجب قانون اساسى به آن مقام رسيده بودند قانون را احترام ميكردند بعد از آن كه خود متصدى امور سلطنت شد به ظاهر دم از قانونخواهى ميزد بىآنكه در واقع اهميتى به آن بدهد چونكه خود را بر مركب آرزوها سوار ميديد و معارضى در كار نبود تا وقتى كه حريفى مانند سردار سپه بميدان آمد از ترس تجاوز كردن او بحدود سلطنت او خود اول طرفدار لزوم رعايت حدود قانون اساسى گشت در صورتى كه بواسطه سست عنصرى و طمعكارى كه دارد تجددخواهان مملكت به او و بسلطنتش علاقه ندارند و قطع دارند با وجود او و وجود رجال كمجرئت محافظهكار كه اطراف او هستند دولت يكقدم هم رو باصلاحات اساسى برنخواهد داشت و از اينرو نمايندگان حقيقى ملت نميخواهند بقانونى قسم بخورند كه لازمهاش باقى بودن بر آن چيزى است كه تاكنون بوده است و تصور ميكنند مملكت باستانى آنها باعظمت تاريخى كه دارد بيش از اين نبايد از قافله ترقى و تعالى ملل عقب بماند و اصلاحات اساسى را بدست هركس بشود و بيگانه در آن دخالت نداشته باشد مغتنم ميشمارند دسته ديگرى هم هستند كه اين نظر اساسى را ندارند بلكه فقط چون ميدانند سردار سپه هواى سلطنت در سر دارد و مانع او تنها يك ماده از قانون اساسى است محض اظهار تقرب به او از سوگند ياد كردن بر حفظ قانون خوددارى دارند نگارنده نيز جزو اشخاصى است كه در اداى اين رسم تعلل دارد بىآنكه نظر خصوصى به كسى و يا به كار كسى داشته باشم زيرا سلطنتطلب نيستم و آرزو دارم روزى بيايد كه ملت ما بتواند براى رياست عالى خود از روى امتياز فضلى و قابليت ذاتى كسى را انتخاب نمايد و تمام استعداد و قابليتها را براى رسيدن به آن مقام منيع تشويق كند و هم ملاحظه دارم مبادا در ميان اين كشمكشها قانون اساسى پايمال شود و به وطن