يحيى دولت آبادى
317
حيات يحيى ( فارسى )
دوستى سردار سپه اگر اطمينان باشد باشخاصى كه اطراف او را گرفتهاند اعتمادى نيست . از طرف ديگر ملاحظه مىشود براى خراب كردن بنيانهاى بدبختى كه بدست پادشاهان عياش بىعلاقه بمملكت و رجال خودخواه بىلياقت و روحانىنمايان طماع از خدا بى خبر برپا شده ملت را بروز سياهخوارى و ذلت نشانيده سرتاسر مملكت به صورت ويرانهئى درآورده است يك بازوى قوى يك ارادهء محكم لازم است كه از يك طرف بدبختكنندگان ملت را در هركسوت بوده باشند بجاى خود نشانيده آنها را به حساب و كتاب بخواند و از ديگر طرف معارف را وسعت داده مردان لايق براى امور كشورى و لشگرى باقتضاى احتياجات كنونى مملكت آماده سازد خلاصه در اين انديشهها امرار وقت كرده نيمداند بچه صورت ميتواند خود را از ميان دو محذور درآورد نه با قانون اساسى مىشود بازى كرد چه اين شرط امانت و انصاف نيست و نه مىشود دست روى دست گذارده همه را از قضا و قدر انتظار داشت و تنها بعنوان تجددخواهى و آزادىطلبى خشنود بود در اين صورت اكنون كه سردار سپه زمام قواى مملكت را در دست دارد و از درهم شكستن نفوذهاى شخصى و جمعى خان خانانى و پيشوائى مقدس روحانى باك ندارد او را بايد تشويق و تقويت نمود تا بر مشكلات فائق آمده بتواند مانعهاى ترقى و تعالى ملك و ملت را بر طرف سازد . روزى سردار سپه مرا طلبيده ميگويد هيئت علميه مجلس تازه رام شده و كارها دارد بجريان ميفتد فقط آنها از تعلل كردن يك عده از نمايندگان كه از جمله شما هستيد در كار سوگند خوردن دلتنگ ميباشند و تقاضا كردهاند از شما و از ديگر رفقاى قسم نخورده بخواهم در اداى اين رسم تعجيل نمايند كه اين غائله هم بر طرف شود جواب مىدهم چون نمايندگى را پذيرفتهام ناچار بايد وظايف و تشريفات آن را بجا بياورم اما به شخص شما ميگويم اگر رفتم بكرسى خطابه مجلس و قسم ياد كردم از حدود قانون اساسى تجاوز نكنم ديگر بكارى كه مخالف اين قانون بوده باشد اقدام نخواهم كرد سردار سپه با بشرهء برافروخته ميگويد اين چه حرفى است امروز اين اقتضاء را دارد رفتار ميكنيد فردا هم هرچه اقتضا كرد همانرا خواهيد نمود ديگران هم همين كار را ميكنند فرداى اين روز قسم ياد نكردگان بعضى با يك توريه و بعضى بطور صراحت