يحيى دولت آبادى
28
حيات يحيى ( فارسى )
اين مطلب پردهايست كه ديگران روى خيانتكارى خود ميكشند معلوم نيست . باز در اين فصل شمهء از احوال روحى عثمانيان و افكار آنها دربارهء ايران بنويسم جوانان ترك باقتضاى زمان و مكان و باقتضاى معاشرت با اروپائيان و از روى حاجت شديد يكدرجه از خواب غفلت بيدار شده بتهيدستى خود از آنچه لازمهء استقلال و ترقى يك قوم است پى بردهاند و سراسيمه بجانب تحصيل همه چيز ميروند و دو اسبه بسوى ساختن خانهء كه بتوانند در آن زندگى بنمايند ميتازند تا كى و بچه صورت بتوانند شاهد مقصود را دربر بگيرند . بديهى است شخص خواب احتياجات خود را بلوازم زندگانى احساس نمينمايد ولى همان شخص بمحض بيدار شدن بيدرنگ حاجتمندى خود را به همه چيز حس مىكند خيال يك قوم را ميتوان قياس بيك شخص كرد فرقى كه دارد اين است كه يك شخص اگر صحيح المزاج و آزاد باشد ميتواند بشخصه رفع حوائج خود را بنمايد و بيدارى او بر اين آگاهى وى بحاجتمندى خود كافى است ولى يك قوم خواب كه بتدريج بيدار مىشود بايد يكقسمت مهم آنها كه غالب بر ديگران باشند بيدار شده باشند و يا آنكه اگر بيداران در اقليت باشند رشته حكومت بدست آنها بيفتد تا بتوانند از خود بملت فايده برسانند خوشبختى عثمانيان اين است كه بيداران قوم رشتهء امور دولت را بواسطهء قوه نظامى كه در دست آنها بوده است گرفتهاند و به اين سبب اصلاحات نافعى ديده مىشود كه در عروق ملك و ملت جارى است و بمناسبت آنچه گفته شد بايد اعتراف كنيم كه بيداران ايران كه معدود قليلى بودند نتوانستند زمام امر دولت را بدست بگيرند از اين سبب بجاى آنكه استقلال مملكت را تحكيم و ملك و ملت را ترقى داده باشند قواى ملى را تحليل بردند و مملكت را به حال ارتجاع در آوردند . بلى قوهء جوان نشو و نماكننده ايران بدست اشخاصى اداره ميشد كه نه تجربهء كافى داشتند و نه مزاج مملكت را درست ميشناختند و نميتوانستند اغراض شخصى را دخيل امور نوعى مملكت ننمايند اين بود كه در مقابل خود قوهء ارتجاعى در لباس ترقيخواهى و وطنپرستى ايجاد نمودند كه طبعا قواى محافظهكاران مملكت در هر لباس كه بود گرد آن قوه تمركز يافت و با شمشير برندهء مذهب و اكثريت بى خبر و با