يحيى دولت آبادى
278
حيات يحيى ( فارسى )
و نه تهديد ميرزا كوچك خان به همان اندازه كه روس و انگليس از او دور بودند او هم از آنها دورى ميجست و فريب هيچيك را نميخورد . شرح وطنپرستى و انتظام كارهاى ادارى اين شخص در ظرف مدت چند سال در جنگل و ميهماننوازيها كه از وطنخواهان وارد شده ميكرد در صفحات تاريخ بىشائبه گيلان ثبت است اينجا نگارنده تنها ميخواهد عاقبت كار او را بنويسد چنان كه پيش از اين گفته شده است مقارن نهضت نظامى اخير ايران مجاهدين ميرزا كوچك خان را از جنگل برشت آورده او را رياست كل گيلان دادند و در آن موقع با قوائى كه در دست او بود و با مساعدتى كه روسهاى بلشويك با وى مينمودند اگر ميخواست ( چنان كه وعده ميدادند ) هرگاه ميرزا كوچك خان به طرف تهران ميآمد مالك تخت و تاج سلطان احمد شاه قاجار ميگشت و اگر زمزمه جمهوريت بميان ميآمد او براى انتخاب شدن برياست از بسيارى نزديكتر بود چه جمهورىطلبان به او توجه داشتند ولى چون اهل هوى و هوس نبود و جز خدمت حقيقى به وطن خود منظورى نداشت و حوزهئى را كه بر وى احاطه كرده بود منزه نميدانست و ميترسيد بدست آنها آلت اجراى مقاصد بلشويكان روس و غارتگران قفقاز واقع گردد و مملكت دچار مخاطره بشود اين بود كه در مدت كم رياست كل گيلان با كمال احتياط رفتار كرد و تا آنجا كه توانست از تجاوزات بيگانگان جلوگيرى نمود و چون