يحيى دولت آبادى
279
حيات يحيى ( فارسى )
ديد دارد رشته از دست او بيرون ميرود و ديگران بنام او ميكنند هرچه بخواهند از اقتدار و رياست صرفنظر كرده دوباره خود را با عدهئى از اشخاص مطمئن همعقيده خويش بجنگل كشانيده آنجا بخوددارى پرداخت تا پس از كودتا و نهضت نظامى كه سردار سپه بانتظام امور گيلان شروع كرد و قواى دولتى با مسلحين گيلانى و مجاهدين قفقازى جنگ كردند و در موقعى كه داشت قواى دولت مغلوب ميشد سردار سپه خود بگيلان رفت و در ميدان جنگ حاضر شده كار را بنفع دولتيان تمام كرد و قواى مجاهدين را به كلى متفرق ساخت مصمم گشت كار جنگل را هم خاتمه بدهد اين بود كه قوه بجنگل فرستاد . ميرزا كوچك خان كه استعداد خود را براى مدافعه آن قوه كافى نميدانست و باستحكام كار سردار سپه پى برده بود و شايد هم بدحال نبود بدست يك قوهء ايرانى بهرج و مرجهاى مملكت خاتمه داده شود گرچه بزيان خود او بوده باشد با قوهئى كه از طرف سردار سپه بجنگل رفت روبرو نشد و هرچه آنها پيش رفتند او عقبنشينى اختيار كرد و پىدرپى از اطرافيان او كاسته شد تا باقى نماند مگر چند تن از خواصش كه از او جدا نميشدند بالاخره مأواى او در جنگل با هرچه از سلاح و آذوقه در آنجا بود بىمانع بدست اردوى دولت افتاد و او خود با همان چند تن از هواخواهان واقعى خويش فرارى شده پس از چند روز نعش آنها را بدست آورده كه از گرسنگى و سرما تلف شده بودند .