يحيى دولت آبادى
270
حيات يحيى ( فارسى )
نام او هم برده مىشود . كلنل در خراسان با وجود مخالفت باطنى والى مقتدر و با كارشكنيها كه از او مىكند باز كار خود را پيش برده اداره ژاندارمرى را منظم ساخته امنيت را در همه جاى ايالت برقرار مىكند و از روى وظيفه وجدانى به كارهاى تجددپرورانه از توسعه معارف و نشر افكار تازه و فراهم آوردن موجبات تفريح و تفرج براى خلق باسلوبى كه در ممالك خارج معمول است ميپردازد و تجددخواهان آن ديار بوى توجه كامل مينمايند با والى مزبور هم بهرصورت بوده است راه ميرفته . چنان كه از پيش نوشته شد پس از كودتا قوام السلطنه از دولت تازه اطاعت نميكند دولت مزبور هم كلنل را والى نظامى آذربايجان ساخته به او امر ميدهد قوام السلطنه را توقيف كرده او را تحت الحفظ بتهران بفرستد اينجا موقعى است كه كلنل ميتواند در مقابل آزارهائى كه از قوام السلطنه ديده از او انتقام بكشد ولى نيكوئى فطرت و شهامت او مانع مىشود كه از شخص زمينخوردهئى انتقام كشيده باشد اين است كه قوام السلطنه را باداره ژاندارمرى بميهمانى ميخواند و ميهمانى را با روى خوش و صميمانه برگزار مىكند و چون موقع بازگشتن او ميرسد تلگراف دولت را به او ارائه ميدهد و او را بطور احترام توقيف نموده بعد از چند ساعت باز بطور احترام اما تحت الحفظ بتهرانش ميفرستد و جزو رجال دولت محبوس بزندان ميرود . بعد از گرفتارى قوام السلطنه كلنل زمامدار مطلق امور ايالت فراخ خراسان مىشود شب و روز ميكوشد و در آرام كردن مملكت و آسايش خلق و رفع نواقص قشونى و اصلاحات دوائر كشورى دقيقهئى فروگذار نمينمايد و شرح عمليات آن رادمرد دلير وطندوست و اصلاحات بسيار كه در مدت كم در آن ايالت نموده است زيب تاريخ خراسان است . كلنل چنان كه خودش ميگويد سيد ضياء الدين را نميشناخته است تنها موضوع توقيف و حبس قوام السلطنه كه لازمهاش وجود جرئت و تهور در شخص رئيس دولت است او را به چشم وى بزرگ نموده و مساعدتهاى فورى كه از طرف رئيس دولت مزبور در كار حكومت نظامى كلنل ميشده او را مفتون ساخته است و تصور كرده در رحمتى به روى