يحيى دولت آبادى
269
حيات يحيى ( فارسى )
است و نگارنده نميخواهد آنچه را در آن رساله بقلم خود او و يا دوستانش نوشته شده اينجا نقل نمايم بلكه ميخواهم اطلاعات خصوصى خود را بنويسم . كلنل پس از توقف طولانى در برلن و اشتغال به كارهاى نظامى زمينى و هوائى باميد خدمتهاى بهترى به وطن خويش برميگردد بىآنكه بقدردانى و حقشناسى كسى نسبت به خود اعتمادى داشته باشد . در سال يكهزار و سيصد و سى و هشت ( 1338 ه ) در تهران با جامه كشورى بر نگارنده وارد شد از ديدار او خرسند شدم و علت تغيير لباس دادن او را پرسيدم گفت چون از روحيات كنونى اداره ژاندارمرى آگاه نبودم نخواستم با جامه لشگرى وارد شوم كه تكليفى متوجه من بگردد و نتوانم از عهده اداى آن برآيم . در آن ايام رسالهئى تحت عنوان ايران آينده نوشته بودم و راه اصلاحات اساسى كه در مملكت بايد بشود در آن رساله نموده شده بود كلنل را بسيار خوش آمد و گفت اميدوارم اجراى اين رساله بدست من ميسر گردد و نسخهئى از آن براى خود نوشت . پس از چند هفته باز بيامد و اظهار داشت رياست ژاندارمرى خراسان را به من تكليف ميكنند چه صلاح ميدانيد ؟ گفتم در كار بودن شما را در هركجا و بهر كار از بيكار بودنتان بهتر ميدانم كلنل از تهران بخراسان رفته بانتظام امور ژاندارمرى آن سامان پرداخت و دچار حسادت و كارشكنى والى خراسان شد . والى خراسان در اينوقت ميرزا احمد خان قوام السلطنه است قوام السلطنه جوان عياش خودخواهى است معلومات او محدود است و چون مدتى زيردست ميرزا عليخان امين الدوله معارفپرور كار كرده خط و ربط فارسيش بر ديگر معلوماتش برترى دارد مدتى منشى حضور مظفر الدينشاه بوده است عليقليخان سردار اسعد بختيارى كه بعد از خلع محمد عليشاه بوزارت رسيد او را بمقام معاونت وزرائى و بعد بوزارت جنگ رسانيد . در زمان وزارت برادرش ميرزا حسن خان وثوق الدوله والى خراسان شد در آن ايالت اظهار قابليتى كرد كه نه تنها سبب شد بعد از عزل برادرش از رياست دولت بجاى خود باقى بماند بلكه در عداد اشخاصى كه لياقت رياست دولت را دارند