يحيى دولت آبادى

268

حيات يحيى ( فارسى )

كلنل ميان روح زمخت نظامى كه آثارش از صورت وى هويدا بود با روح لطيف ادبى كه ظهور آن از دل شيداى پرمحبتى انتظار ميرود جمع‌كرده دومى نيز از لبخندهاى شيرين و نگاههاى پرعاطفت او آشكار ميگشت براستى اين جوان مجسمه غرور نظامى و عاطفت ادبى بود و اين غريب است . نگارنده وصف اين جوان سلحشور را پيش از آشنا شدن با او شنيده بودم و در سال يكهزار و سيصد و بيست و چهار ( 1324 ه ) در ايام مهاجرت در كرمانشاهان چنان كه در فصل سى و هفتم از جلد سيم اين كتاب نگارش يافته است با او آشنا شدم . كلنل حاكم نظامى كرمانشاهان شد و نگارنده در كميته دفاع ملى كارروائى داشتم پس از معاشرت نمودن دانستم آنچه درباره او بگوشم رسيده بود كمتر بوده است از آنچه به چشم خود ديده‌ام و اين هم نادر الوجود است كلنل كه دورادور مرا ميشناخت از آشنائى نزديك بموجب فطرت پاك خود از اين آشنائى اظهار خشنودى مينمود . كلنل حكومت نظامى را در كرمانشاهان از طرف كلنل پپ آلمانى كه اداره كننده قوهء مدافعين ملى بود دريافت كرد بىآنكه متذكر مضرت آن بوده باشد نگارنده او را متذكر ساخت و فورا حكم مزبور را رد كرد در صورتى كه مليون بحكومت او همه رضايت داشتند ولى نه به اين ترتيب اين بود كه بعد از رد كردن آن حكم از طرف مقام ايرانى صلاحيتدار همان حكم براى او فرستاده شد و به كار خود پرداخت . در موقع شكست خوردن اردوهاى ملى ايرانى و عساكر بكمك آمده از طرف عثمانى و غلبه قشون روس در كرمانشاهان و عقب‌نشينيها و آمدن قشون روس تا نزديك خانقين و حمله كردن اين جوان رشيد باتفاق سرهنگ حبيب اللّه خان شيبانى با عدهء كمى از ژاندارمرى بر قشون هنگفت روس و تار و مار كردن آنها صداى رشادت او نه تنها در عراق عرب بلكه در استانبول و برلين هم طنين‌انداز گشت چنان كه از پيش نوشته شده . كلنل پس از افتادن بغداد بدست قشون انگليس و خاتمه يافتن كار مدافعه ملى كردن مليون ايران در غرب وطن باستانبول و برلين ميرود و شرح آن مسافرت را او خود نگاشته در رساله‌ئى كه بنام وى در اداره ايرانشهر در برلين طبع شده منتشر گشته