يحيى دولت آبادى
262
حيات يحيى ( فارسى )
و پول و اشياء نفيس خود را كه شايد خود او هم نتواند درست حساب آنها را نگاهدارد در آنجا جمع كند و مطمئن باشد اگر روزى از اين مقام افتاد خواهد توانست آنجا زندگانى اربابى كرده دارائى هنگفت خود را حفظ كند و از روى اين نظر استحكامات در آنجا ميسازد و اسباب مدافعه فراهم مينمايد غافل از آنكه همكاران و همفكران او كه همه وقت در همه جاى دنيا پيدا شدند و با اينگونه هوسها آيندهء خود را تأمين شده تصور ميكردند هرگز بآرزوهاى خود نرسيدند . سردار سپه اگر براى خودش اين تلاش را مىكند كه همه ايران اكنون براى او مازندران است و بايد با حسنرفتار با خلق كارى بكند كه تا زنده است همه جاى ايران مال او بوده باشد و اگر براى بازماندگانش مىكند بايد بداند كه بعد از او اگر همه ايران براى بازماندگانش باقى نماند مازندران هم با هرگونه سند مالكيت حقيقى يا اجبارى كه در صندوقچههاى آهنين ذخيره داشته باشد باقى نخواهد ماند و حق راه خانه صاحبش را ميشناسد گرچه از چالهها درآيد و بچاهها بيفتد . سردار سپه از قلع و قمع كردن هركس كه در مازندران مانع رسيدن او بآرزوى خويش تصور كند بهر وسيله باشد دريغ نميكند پسرها را كه خطر مزاحمتشان بيشتر است از پيش برميدارد و پدرها را از داغ آنها بدق ميكشد و يا بخودكشى واميدارد . سردار سپه بگرفتن املاك كوچك از دست خوانين جزء به آسانى كامياب ميگردد ولى نقطهنظر مهم او متصرفات محمد وليخان سپهسالار اعظم است كه مكرر در اين كتاب نام برده شده است و اول ملاك است در مازندران و يكى از متمولين درجه اول است در ايران . سردار سپه با تمام قوت فكرى و عملى نقشهء گرفتن املاك سپهسالار را تعقيب مىكند و جان سپهسالار و پسرش بر سر اين كار ميرود و بالاخره سردار سپه مالك نور و كجور و تنكابن مىشود و قسمتهاى ديگر مهم آن ايالت را نيز به تصرف خود در ميآورد و بومهن را كه نزديكترين نقاط دارائى مازندران اوست بتهران مركز عمليات قرار ميدهد . بديهى است در كار اصلاح و تسطيح طرق و شوارع كه سردار سپه براى آبادى