يحيى دولت آبادى
249
حيات يحيى ( فارسى )
مشير الدوله در طليعه دستور رياست خود حفظ قوانين جارى مملكت را از روى اساس مشروطيت اول وظيفه خود دانسته است در صورتى كه براى او اختيارى نيست و هرساعت در تهديد وزير جنگ و فرماندهء كل قواست اين است كه دوامى نكرده روزى امير اقتدار محمود خان انصارى كه گاهگاه بنيابت و نمايندگى از طرف وزير جنگ در هيئت وزراء حاضر مىشود و بدستور وزير جنگ با مشير الدوله در هيئت خشونت مىكند و به او ميفهماند كه بايد كنارهگيرى نمايد چرا ؟ چونكه زمينه براى رياست وزرائى وزير جنگ حاضر شده است و سلطان احمد شاه كه شوق مسافرت بفرنگ بر هرشوقى در وجود او غلبه دارد و ميكوشد بهر وسيله باشد خود را از حوزهء اقتدار سردار سپه بيرون بيندازد راضى شده دستخط رياست وزرائى وزير جنگ را صحه بگذارد بشرطه آنكه او فورا اسباب مسافرت ويرا باروپا فراهم نمايد . اين كار به زودى انجام ميگيرد سردار سپه رئيس دولت شده تا كنار بحر خزر شاه را بدرقه كرده او را بوعدهء ابدى از مملكت روانه ميسازد . محمد حسن ميرزاى وليعهد به ظاهر نايب السلطنه مىشود براى امضاء كردن فرمانها و احكام و قوانين و جانشينى شاه در سلامهاى عمومى و خصوصى بىآنكه از طرف وزير جنگ حق احترامى كه او انتظار دارد ادا شود او هم جز بردبارى چارهئى ندارد . در اين ايام نگارنده روزى در عمارت ييلاقى وليعهد صاحبقرانيه او را ملاقات ميكنم وليعهد از روى دلتنگى و بطور خصوصى از رفتارى كه با او مىشود از طرف رئيس دولت شكايت مينمايد و در عين حال نخوت خود را هم از دست نداده ميگويد ما بسلطنت خود علاقمند هستيم روح سلطنت همان روحى كه جد ما آقا محمد خان قاجار با شمشير بدست آورده است با خون در بدن ما جارى است مردم هم بما علاقه دارند در اين صورت كسانى كه بخواهند بر ضد ما رفتار كنند چه مىتوانند كرد وليعهد از نگارنده تصديق ميخواهد اما چون نميخواهم تصديق بىتصور كرده باشم سكوت مينمايم وليعهد اصرار مىكند كه عقيده خود را آشكار كنم ناچار آنچه در دل دارم به زبان آورده بىملاحظه ميگويم چه ميتوانيد بكنيد اگر چنان كه من تصور ميكنم