يحيى دولت آبادى
223
حيات يحيى ( فارسى )
در گيلان روى ميدهد و هواپيمايان نظامى انگليس اردوى ايرانى را بمبارده ميكنند بعذر اشتباه كردن آن باردوى دشمن و نبودن رابطه ميان اين دو لشگر خود را بميان افكنده رابط اردوى قزاق ايرانى و قشون ساخلو انگليس قرار ميدهد . گويند اين شخص در بيرون كردن صاحبمنصبان روسى از قزاقخانه ايران و دخالت دادن صاحبمنصبان انگليسى به آن اداره مأموريت سرى داشته و به همين نظر با استاوزلسكى بخدعه طرح الفت ريخته است و چون خدمت خود را انجام داده با گذاردن يادگارهاى بدى از خود در ايران به طرف هندوستان كه محل اقامت اوست روانه گشته است . بعد از رفتن هنستز جاى او را در قزاقخانه اسمايس ميگيرد و با سيد ضياء الدين و رفقاى كميته او دست اتحاد ميدهد اسمايس در قزوين مانده بجمعآورى قزاق مشغول است و سيد ضياء الدين به ظاهر دوست و كاركن سپهدار اعظم و واسطه ميان او و بانك شاهى و سفارت انگليس است و در باطن همدست اسمايس در اجراى نقشه كودتا و رئيس الوزرائى خويش و براى اين مقصود مكرر از تهران بقزوين ميرود و برميگردد . اسمايس براى اجراى نقشه كودتا محتاج است يكى از صاحبمنصبان ارشد قزاقخانه را انتخاب كرده به ظاهر او را رئيس قزاق بسازد چه سردار همايون برگزيده سپهدار اعظم بر فرض آنكه لياقت اين كار را داشته باشد ممكن نيست دولتيرا كه سپهدار بر آن رياست دارد كودتا نمايد در اين صورت بايد يكى از صاحبمنصبان جزء را با خود در اجراى اين خيال همراه سازند در ميان صاحبمنصبان قزاق كسى كه استعداد اين كار را دارد و رتبهاش هم بالاتر است عبد اللّه خان طهماسبى است با او چنان كه از خودش شنيده شد داخل مذاكره ميشوند و او نميپذيرد . شايد با ديگران هم صحبتى داشته باشند كه نگارنده نشنيده باشم بالاخره با رضا خان امير پنجه مازندرانى مذاكره ميكنند و او ميپذيرد و ممكن است آنكه نپذيرفت و آنكه پذيرفته با اختلاف نظر قضاوت وجدانى هردو از روى احساسات وطنپرستى بوده باشد . بهرصورت رضا خان شرايطى كه بايد بكند و تعهداتى كه بايد بگيرد مىكند