يحيى دولت آبادى

212

حيات يحيى ( فارسى )

فرمانفرما چند سال والى فارس بوده در اينوقت بتهران آمده پسرش فيروز ميرزاى نصرة الدوله وزير خارجه سابق را از اروپا طلبيده ميكوشد رئيس دولت بگردد . نگارنده بموجبى در ايام ورود او بتهران از وى ديدن مينمايد در مجلسى كه پر است از محترمين تهران بشاهزاده ميگويم شنيده‌ام در راه زمين خورده‌ايد صدمه‌ئى بدهانتان وارد شده جواب ميدهد با يك صداى آميخته بغرور و تكبر بلى طبيعت مشتى به دهان ما زد تا كى بتوانيم آن را تلافى نمائيم . نگارنده بدون ملاحظه ميگويد تلافى كنيد ! يعنى مشتى به دهان طبيعت بزنيد خير هرگز چنين تصوريرا به خود راه ندهيد اگر او به همين اندازه قناعت كرد شما هم راضى باشيد كه مشت دوم را نزند اين جواب نه تنها شاهزاده مغرور را شرمنده ميسازد بلكه از اين جواب و سئوال حال بهت و حيرتى در وجود حاضرين رويميدهد و بالاخره شاهزاده معذرتى ميخواهد و ميگذرد . بالجمله بعد از چند روز يك ملاقات خصوصى از اين شاهزاده نموده به او ميگويم با اينكه ميدانم نصيحت در وجود شما اثرى ندارد باز محض اتمام حجت ميگويم دنيا دگرگون شده است و سيلى رو بمملكت ما ميآيد كه هرسدى در راه او باشد محو مىشود و خار و خسها را از ميان ميبرد اوضاع حاضر هم قابل دوام نميباشد امروز روزى استكه شما پيش افتاده با سرمايه قابلى كه داريد قواى متفرق شده نظامى را جمع كنيد مخصوصا قوهء قزاق را كه در حال پريشان است مرتب ساخته بدولت و قواى آن مركزيت داده باصلاحات داخلى بپردازيد و از تجاوزات خارجى جلوگيرى كنيد از بلشويك روس هم وحشت نكرده خود را كرپاتكين ايران نمائيد . فرمانفرمااز روى حيرت ميگويد من چگونه ميتوانم كرپاتكين ايران بشوم . نگارنده - كرپاتكين اول سردار دولت تزارى در دورهء بلشويكى روسيه هم توانست خدمت بزرگ به وطن خود بنمايد چون فداكارى كرده دارائى هنگفت خود را در سفرهء عمومى گذارد و اگر اين كار را نكرده بود او هم مانند ديگر همقطارانش بلكه مانند امپراطور معظمش ببدترين عقوبتها گرفتار گشته بود . فرمانفرما ميگويد اگر آن سيلى كه گفتيد برسد من هم جزو آن خار و خسها