يحيى دولت آبادى
213
حيات يحيى ( فارسى )
خواهم بود كه از ميان ميبرد جواب مىدهم اگر آن كار كه گفتم كرديد ديگر خار و خس نخواهيد بود فرمانفرما اظهار مىكند به من تكليف رياست دولت را ميكنند نميپذيرم ولى براى رياست قشون حاضر هستم و در مدت شش ماه سى هزار قشون حاضر كرده جلوگيرى از بلشويك را هم تعهد مينمايم . اينجا ميفهماند كه ميخواهد به اين عنوان و از اين راه باز دخلى كرده بر دارائى هنگفت خويش بيفزايد و انتظار فداكارى و وطنپرستى از اين گونه رجال داشتن خبط و خطاست . فرمانفرما ميكوشد به مقصود خود برسد و زمامدار مملكت بگردد ولى نه مليون ميپذيرند و نه دوستان خارجى او بعد از فريبى كه از پسرش نصرة الدوله در كار قرارداد خوردند ديگر فريب حرفهاى او را ميخورند ناچار بميرزا حسن خان مستوفى الممالك متوسل مىشود كه او را رئيس دولت بكند و خود وزير جنگ بگردد در اينوقت نجفقلى خان صمصام السلطنه بختيارى هم باز به خيال رياست دولت افتاده ششم يا هفتم اشخاص داوطلب ميگردد و حوزه خود را گرم كرده بيكاران را وعده كار ميدهد سفرهء ايلاتى خود را بيش از پيش براى سورچرانان ميگستراند و بقدرى هياهو راه ميندازد كه سپهدار اعظم استعفا داده كنار ميرود و بحران دولت به طول ميانجامد چه اشخاص وطندوست با مشكلاتى كه در كار سياست خارجى هست به آسانى و بىشرط و قيد نميتوانند زير بار بروند رقابت شديد اشخاص رياستطلب و منفعتپرست هم قواى مختلف آنها را در هم شكسته نميگذارد هيچيك به مقصود نزديك گردند . شاه هم كه پيش از اين از بحران دولت انديشه داشت در اينوقت انديشهئى ندارد و بالاخره مستوفى الممالك كه بواسطه كم طمعى و تهى دستى كه از مال دنيا دارد جرئتش از ديگران بيشتر و ملاحظهاش از خارجهها كمتر است از طرف شاه مأمور تشكيل دولت مىشود . مستوفى الممالك از شاه مهلت ميطلبد بلكه قبلا با انگليسيان در موضوع قرارداد مذاكره كرده بلكه راهى براى لغو كردن آن بدست آورد و بتواند بيمحذور مجلس را باز نمايد و با مجلس كار بكند .