يحيى دولت آبادى

211

حيات يحيى ( فارسى )

فصل بيست و چهارم امرار وقت و پريشانى احوال دولت پيش از آنكه پشت پردهء سياست‌بازى را ببينيم لازم است شمه‌ئى از اوضاع سلطنت و دولت بيان نمائيم . شاه كه با نهايت اصرار ميخواست باروپا برود . و مليون صلاح نميديدند و ميگفتند اگر ميرود بايد استعفا بدهد و برود و نه تنها افكار وطنپرستان مخالف مسافرت او در اين موقع باريك بود بلكه از دربار لندن هم به زبان وزير مختار آنها پيغام به او ميرسيد حركت نكند و با تخت و تاج خويش بازى ننمايد و او نميپذيرفت ناگهان عزم رحليش باقامت مبدل ميگردد و با اطمينان خاطر ميماند پيداست آگاه شده است نقشه‌ئى در كار است كه خيال او را از آنچه از آن ميترسد آسوده خواهد نمود . و اما دولت و دولتيان - بعد از مجلسى كه سپهدار اعظم مركب از شاهزادگان و رجال اولى مملكت براى شور در عهدنامه روس و ايران منعقد ساخت و آن كار بصورتيكه نوشته شد پايان يافت كشمكش باطنى ميان منتظر الوزاره‌ها و رئيس دولت شدت كرد بر سر مسند رياست و يا بگفته دو طرف برعايت مصالح مملكت . در اين كشمكش چهار نفر وزير كاشان رفته و برگشته بيشتر دوندگى دارند خود را وجيه المله و اولى بدخالت در كارهاى ملكى ميدانند و كمك ميدهد افكار آنها را برادرى يكى از ايشان با ميرزا جواد خان سعد الدوله كه ميخواهد رئيس دولت بشود و اين چهار تن را هم بعضويت بپذيرد اما مليون با رياست سعد الدوله موافق نيستند و سعى وجيه المله‌ها هم در موافق كردن آنها بىاثر ميماند در اين صورت كسى كه بتواند دولتى تشكيل كند و آن چهار نفر را هم بعضويت بپذيرد ميرزا حسن خان مشير الدوله اولا و ميرزا حسنخان مستوفى الممالك است ثانيا اشخاص ديگر هم در كار هستند كه از آنهاست عبد الحسين ميرزاى فرمانفرما .