يحيى دولت آبادى
204
حيات يحيى ( فارسى )
فصل بيست و سوم معاهده روس و ايران و احوال عمومى اينجا بايد پردهئى كشيد و سياست نورس روشن روس را در روى پرده ديده حركات سياسى عميق و تاريك انگليس را در پس آنپرده مشاهده نمائيم . روزى دو سه از تاريخ مجلس دربار گذشته است كه خبرهاى مسكو راجع به عقد معاهده روس و ايران در تهران منتشر شده محفلهاى سياسى را به خود مشغول ميسازد و مليون را روح حيات تازه ميبخشد آيا شگفت نيست كه ايرانى از شنيدن لغت روس همان لغت كه منفورترين لغتها بود در گوش او اكنون خوشحال گشته از بستن عهدنامه مودت با وى روح حيات مليش باهتزاز آيد ؟ نه شگفتى ندارد اين اثر در روس نيست و اين خوشحالى از روى خصوصيتى با آن دولت و ملت نميباشد بلكه سرچشمه اين خشنودى عمومى ملاحظات ذيل است : ( 1 ) اشخاص منور الفكر ما ميدانستند تجاوزهائى كه بحقوق ملى ما از سياسى و اقتصادى و اجتماعى و بلكه مذهبى مىشود بحكومت ستمكار حقشكن دربار تزارى مربوط است بىآنكه ملت روس از آنها آگاه و يا خشنود بوده باشد در اين صورت در سرنگون شدن كانون ستمكارى دربار مزبور تصور ميكنند بدست قدرت الهى از ستمكاران انتقام كشيده شده است از اين رو نسبت باشخاصى كه واسطه كشيدن اين انتقام شدهاند خوشبين گشتهاند . ( 2 ) ايرانيان منور الفكر ميدانند چنان كه اكنون سياست انگليس آنها را بمضيقه انداخته است در دورهء حكومت تزارى نيز يك قسمت از بدبختيهاى آنها كه از طرف روس ميرسيد بارش در لندن بسته ميشد و بدست مأمورين روس در ايران گشوده ميگرديد در اين صورت به كسانى كه اين راه غير مستقيم بدبختى را به روى آنها بستهاند و اين حربه را از دست انگليس گرفتهاند متمايل ميباشند .