يحيى دولت آبادى

177

حيات يحيى ( فارسى )

فصل بيستم رياست فتح اللّه خان سپهدار اعظم گيلانى و اوضاع دربار و سياست‌بازى بيگانه نخست بايد از اوضاع دربار و دوائر دولتى در اينوقت سخن گفت تا خوانندگان بتوانند از آنجا پى باوضاع ديگر برده قضاوت حقيقى بنمايند . پادشاه جوان ما سلطان احمد شاه قاجار بىعلاقه بمملكت است شاه ميگويد چنان كه نگارنده از زبان برادرش كه او خود از وى شنيده بود ميشنوم ديديم مردم با پدر ما چه معامله كردند پس بايد تحصيل مال كرد و تا ممكن شد اينجا ماند و هروقت ممكن نشد بيك مملكت آزاد رفت آنجا زندگانى نمود . بديهى است اگر اطرافيان شاه مردم وطن‌دوست دانشمند ميبودند چه در دورهء زندگانى مكتبى او و چه در دورهء تاجداريش او را بخير و شر خود آگاه ساخته حب وطن و عشق مملكتدارى با شهامت را در دل و دماغ او جاى داده بودند در آنصورت شايد اخلاقى غير از اين كه هست از او ديده ميشد ولى اطرافيان بىلياقت عياش و طماع بجاى كار بطمعكارى و شهوترانى او خدمت كرده او را از ملت و مملكت و بلكه از خود او دور ساختند . پيش از اينكه شاه بفرنگستان مسافرت نمايد كارى كه در سلطنت خود ميكرده است در عيدها سلام نشستن و امضاء كردن فرامين و احكام آن هم در موارد خيلى لازم زيرا بواسطه احتراز از ميكرب بقلم و كاغذ تا ميتوانسته دست نميگذاشته است گاهى سفراى خارجه را هم بطور رسمى يا غير رسمى ميپذيرفته است و گاهى با رئيس دولت صحبتى ميداشته بىآنكه دخالتى در كارهاى جارى مملكت داشته باشد در صورتى كه در رسيدگى به كارهاى شخص خود مخصوصا در آن قسمت كه مربوط بعايدات بوده باشد كمال مراقبت داشته و دارد .