يحيى دولت آبادى
176
حيات يحيى ( فارسى )
در مملكت ما بواسطه درسهاى بدى كه از طرف سران و سروران قوم بجامعه ما داده ميشده است و بجهات ديگر حس اجتماعى و مسئوليت مدنى كه از بزرگترين شرافتهاى بشرى است در ميان ما بنهايت ناتوانى افتاده است حوادث اخير هم بجاى آنكه موجبات توانائى و قوت آن را فراهم آورد بر ضعف آن افزوده است بحديكه ديدن آن با ديدهء غير مسلح مشكل به نظر ميآيد در اين صورت بزرگتر وظيفه كه متوجه اين مجمع ملى است آن است كه روح اجتماعى ملت را باهتزاز آورده دلهاى فسرده منجمد شده را بتزريق روح حيات تازه و رسيدن بهار آزادى و آسايش گرچه در بحبوحه زمستان بوده باشد ذوب نموده بهيجان عقلانى درآورد كه اگر مجمع كوچك ما باداى اين وظيفه بزرگ موفق گرديد و پس از مدتى افسردگى و پژمردگى وسائل نشر روح حيات را در كالبد ملت ستمديده فراهم آورد ميتواند افتخار كند كه باداى بزرگتر وظيفه خود قيام و اقدام نموده است و چون روح ملت افسرده باهتزاز آمد خود براى هم آواز گشتن با ملتهاى زندهء عالم و طرفدارى نمودن از مجمعى كه بحقيقت مجمع اتفاق ملل بوده باشد حاضر و مهيا خواهد بود . و هم بايد دانست كه مجمع ما وقتى ميتواند روح اجتماعى ملت را بهيجان آورده باداى بزرگتر وظيفه خود كامياب گردد كه او خود متصف به همين صفت و داراى روح اجتماعى بوده باشد . » ديگر از كارها كه نگارنده در اين ايام به آنها اقدام مىكند يكى تأسيس انجمنى است بعنوان انجمن معارفخواهان براى اصلاحات معارفى و موفقيتهائى حاصل ميگردد و ديگر انجمن ادبى ايران را كه مكرر دائر كرده است و بواسطه مسافرتهاى طولانى و كوتاهى همتها و نظرها برهم خورده است با يارى جمعى از اهل ادب باز دائر مينمايد و شخصا آن را اداره مىكند باميد آنكه بشود از اين راه خدمتى بادبيات مملكت كرده نگذارد عالم ادبى كه يكى از مفاخر بزرگ ايران است و در ملتهاى ديگر هم علاقمند بسيار دارد تنها به صورت سجع و قافيهبازى و بسيرت مدح و ذم بجا يا بى جا سرودن و استفادههاى مادى نمودن درآيد .