يحيى دولت آبادى
17
حيات يحيى ( فارسى )
فصل دوم راه حلب قصهء ارامنه اوضاع و احوال در قسطنطنيه اين سفر پنجم است كه من در اين راه ميكنم قافلهء ما عبارت است از چند دستگاه كه هريك چند نفر مسافر ايرانى مرد و زن پير و جوان را مىبرند و در ميان آنها دو نفر خود را نمايندهء رسمى حكومت موهوم موقتى نظام السلطنه در غرب ايران ميدانند كه ميروند در استانبول و برلن با دولت آلمان و ترك راجع به كارهاى ايران مذاكرات بنمايند . راستى جاى حيرت است كه انسان چگونه ميتواند تا اين درجه خود را فريب بدهد و تصور كند ديگران را فريب داده است بالجمله از اين مرحله بگذريم و از راهى كه ميرويم صحبت بداريم . تازهء در اين راه ديده نميشود مگر آنكه شهر ديرزور ميان اين راه بر آباديش افزوده شده و ديگر آنكه راه شوسه را مشغول ساختن هستند كه از بغداد بحلب به آسانى رفت و آمد شود و در هركجا بشود از شط فرات روابطى با راهآهن بغداد كه در كار كشيده شدن است ميدهند چيزى كه در اين راه جالب توجه است بدبختى ارامنه متوارى شده مىباشد براى فهميدن علت اين رفتار دولت عثمانى با ارامنه بايد مقدمه مختصرى نوشت . سالها است ارامنه دولت عثمانى يعنى فرقه داشناقسيون آنها بر ضد دولت عثمانى اقدامات نموده و مينمايند و هميشه دولت عثمانى در جلوگيرى از مفاسد آنها ساعى بوده است در دورهء سلطنت استبدادى عبد الحميد ثانى مكرر سياستهاى سخت در بارهء آنها مجرى داشته شده در دورهء مشروطيت كه حكومت بدست جمعيت اتحاد و ترقى افتاد جمعيت مزبور هم جلوگيرى از تجاوزات ارامنه را يكى از اهم مقاصد سياسى خود قرار داد و لكن اقتضاى وقت و ملاحظهء افكار عمومى عالميان را هم از