يحيى دولت آبادى
161
حيات يحيى ( فارسى )
و شايد با تبانى آنها با صاحبمنصبان انگليسى بطور فرار برشت ميروند و مردم آنشهر را باضطراب شديد ميندازند بطوريكه زن و مرد و كوچك و بزرگ و خانه و لانه و علاقه را ترك كرده پياده و سواره به طرف قزوين و طرفهاى ديگر رهسپار ميگردند . شنيده مىشود كه بعضى از قزاقها شبانه در خانهء رشتيان را كوبيده ميگويند برويد برويد در شهر نمايند در صورتى كه نه دشمنى رو برشت ميآيد و نه ضرورتى اقتضا كرده است كه اين مردم بيچاره را دچار چنين بدبختى بنمايند مسلم است اموال بجا ماندهء رشتيان بىمقدمه فرارى شده هم هرقدر وفادار باشند در جاى خود دست نخورده نميمانند بانتظار بازگشتن صاحبان خويش . اردوى قزاق هم نه در رشت مانده نه در منجيل بلكه يكسر بقزوين ميآيد تا بمقدرات خود نزديك بوده باشد اما نه تمام آنها زيرا در اثر اين فرار بى جا قسمتهائى از آنها متفرق ميشوند بعضى بجنگل ميروند جمعى از گرسنگى در بيابانها تلف ميشوند در اين حال كه بدترين احوال اردوى قزاق است ديده مىشود كه استراوزلسكى روس و يا امير نويان ايران با اتومبيل خود در ميان رشت و قزوين باردوى انگليس رسيده با كمال خوشروئى با صاحبمنصبان انگليسى دوستانه و مشفقانه صحبت طولانى كرده زان پس بقزوين ميرود چنان كه از شخصى شنيده شد كه مدعى بود به چشم خود ديده است بلى اين است نتيجهء اعتماد كردن به بيگانه هركه و در هركجا بوده باشد بعد از اين واقعه متجاسرين ميدان را خالى ديده از انزلى برشت ميآيند و پيشقراول خود را بامامزاده هاشم چند فرسخى رشت ميفرستند و بواسطه پذيرائى كه مردم رشت از اردوى دولتى كرده بودند هرچه مىتوانند باقىماندهء مردم شهر را گوشمال ميدهند در صورتى كه پذيرائىكنندگان از اردوى دولتى فرارى شدهاند و باقيماندگان استطاعت فرار نداشتهاند چه رسد كه استطاعت پذيرائى كردن از كسى را داشته باشند . و اما اردوى انگليس بعد از عقب نشينى اردوى دولتى ( و يا آنگونه كه در اخبار انگليس منتشر مىشود اضمحلال قزاقخانه ) جلو رفته از منجيل ميگذرند و با فاصلهء ميان خود و پيشقراولان متجاسرين با كمال اطمينان خاطر مينشينند از آن طرف هم بلشويكان مصنوعى در رشت و انزلى آرام مينشينند و دست از پا خطا نميكنند سردار