يحيى دولت آبادى
16
حيات يحيى ( فارسى )
را معين كردهاند و دو نفر را براى اين كار برگزيدهاند هيچيك نميتوانند سخنى بگويند ناچار چند ثانيه سكوت و انتظار جواب نگارنده را بر آن ميدارد كه اين تكليف را ادا نمايم به فارسى جواب مىدهم و بتركى براى او ترجمه مىشود حاصلش آنكه ايرانيان تمام احساسات وطنخواهى و اسلامپرستى خود را بضميمهء مختصر قوهء نظامى كه داشتند در طبق اخلاص نهاده تقديم دولت عليه عثمانى نمودند نميدانيم دولت عليه در مقابل اين فداكارى با آنها چه معامله خواهد كرد انور جواب ميدهد كه دولت عثمانى از هرگونه مساعدت براى پيشرفت مقاصد ملت و دولتخواهانه ايرانيان دريغ نخواهد نمود . اين مجلس ختم مىشود و چون ظهر گذشته است از طرف وزير جنگ عدهء كه ميز ناهار او گنجايش دارد از اين جمع بناهار دعوت ميشوند و تصريح مىشود كه نگارنده بايد در ميان آنها باشم و در سر ميز جاى مرا پهلوى خود معين مىكند و مدت طولانى براى مذاكرهء خصوصى وقت بدست ميايد و انور در ضمن اين مذاكرات از نگارنده تقاضا مينمايد باستانبول مسافرت كنم و از اين تقاضا نه نظام السلطنه كه طرف ديگر او نشسته است و نه ديگران مستحضر ميگردند نگارنده نميخواهد بيش از اين از ايران دور شود ولى ناچار بوزير جنگ وعده ميدهد كه تقاضاى او را خواهد پذيرفت . انور همان روز باستانبول بر ميگردد و نگارنده درصدد تهيهء وسائل مسافرت برميآيد اما بجهاتى نظام السلطنه و نزديكان به او نميخواهند نگارنده با نارضائى كه از آنها دارم و با سوابق آشنائى كه با وزراى كنونى ترك و با خصوصيت ديرينه كه با محمود خان احتشام السلطنه كه اكنون سفير كبير ايران است در قسطنطنيه به اين مسافرت اقدام كنم و بسيار ميكوشند مرا منصرف نمايند و كامياب نميشوند در اواسط شعبان يكهزار و سيصد و سى و چهار ( 1334 ه ) از راه حلب بجانب استانبول روانه ميشوم چه مسافرتى چه راهى چه همراهانى و چه افكارى و بعد از آنهمه دربدرى باز كجا ميروم و عاقبت كار من چه خواهد بود .