يحيى دولت آبادى

123

حيات يحيى ( فارسى )

فصل چهاردهم قرارداد وثوق الدوله دولت ايران همان دولت آبستن كه به زودى بار حمل خود را در سياست به صورتى بر زمين ميگذارد كه ممكن است مملكت دارا و انوشيروان را فداى هوسرانى مشتى از فرزندان ناخلف او بنمايد و در سايهء سياست ناتوان دربار و فساد اخلاق و بدسياستى گروهى از طبقهء اول در هرلباس استقلال چند هزار سالهء ايران قربانى بگردد كه خدا آن روز را بما نشان ندهد . ميرزا حسن خان وثوق الدوله براى موفق شدن بگرفتن چند مليون ليره بعنوان قرض و استحكام وثوق الدوله مقام رياست خويش حاضر شده است در حال دائر نبودن مجلس شورايملى بر خلاف قانون اساسى قراردادى با انگليسيان ببندد كه در حكم تسليم كردن مملكت به بيگانه بوده باشد رئيس دولت كنونى ما با اينكه شخص حساس بااطلاعى است طورى چشمش بسته شده است كه غير از انگليس و فتح و فيروزى او چيزى را نميبيند يعنى انگليس را محور سياست دنيا تصور مىكند فرانسه و ايطاليا و بلكه امريكا را در برابر سياست انگليس در آسيا بىقدرت آلمان و اطريش را مرده عثمانى را محو شده تصور مينمايد و روس