يحيى دولت آبادى
122
حيات يحيى ( فارسى )
سوار مسلح بتهران بيايد . در همين روز كه تلفن ماشاء اللّه خان به من ميرسد وزير مختار انگليس سرپرسى - كاكس بديدن نگارنده آمده است از او ميپرسم كه شما با ماشاء اللّه خان كاشى همراهى خواهيد كرد ميگويد از ما تقاضا كرده بود در قلهك ( يعنى در پناه سفارت انگليس ) منزل نمايد من از رئيس دولت پرسيدم آيا ميتوانم اجازه بدهم در قلهك براى او منزلى معين نمايند جواب منفى داده است از اينجا بر من معلوم مىشود قصد گرفتارى او را دارند و باينصورت كه او ميآيد هم بايد گرفتار شده بسزاى كردار خود برسد و دويست نفر دزد كه با خود آورده است خلع سلاح شوند نگارنده هم جواب تلفن او را پس از ورودش بتهران بوى پيغام مىدهم كه نظريات من در كار شما همان است كه در كاشان گفتهام . سردار ياغى مغرور دويست نفر تفنگچى سوار خود را در حضرت عبد العظيم ميگذارد و خود بتهران ميآيد منزلى ميگيرد روزها با مردم آمدوشد نموده گاهى نزد وثوق الدوله ميرود و ميآيد و شبها بعياشى ميپردازد وثوق الدوله به او تكليف مىكند كه سوارهايش اسلحهء خود را داده متفرق گردند او نميپذيرند و در سر اين قضيه خودش را توقيف و حبس مينمايند و بعد از چند روز سردار ياغى بسر دار مجازات ميرود و سوارهاى او را با زد و خورد كمى ژاندارمرى خلع سلاح مينمايد و پدرش را هم كه در اطراف كاشان شرارت ميكرده دستگير مينمايند و او را نيز اعدام ميكنند و قضيهء كاشان خاتمه مييابد . چيزى كه به ظاهر بدنما بود اين بود كه دولت به او اطمينان داده باشد و بر خلاف آن رفتار شده باشد براى جبران اين كار هم وثوق الدوله لايحهئى نشر داد و نوشت حمد خدا را كه اين ياغى طاغى نتوانست از تأمين دولت استفاده نمايد .