يحيى دولت آبادى
116
حيات يحيى ( فارسى )
فصل سيزدهم ياغيان كاشان و سرانجام كار ايشان بعد از قلع و قمع شدن طاغيان اصفهان وثوق الدوله به كار ياغيان كاشان كه اعدام جوزانيان اصفهان مربوطين با ايشان پشت آنها را لرزانيده است دست مىزند و براى اينكه خونريزى نشود ميخواهد به ظاهر تأمين داده بتهرانشان برده آنجا كارشان را بسازد . از روى اين سياست شرحى بما شاء اللّه خان سردار كاشانى نوشته او را تأمين داده بتهران ميطلبد و امر كتبى و تلگرافى پىدرپى در اينخصوص صادر مىكند . ما شاء اللّه خان و پدرش نائب حسين كه سالهاست بدولت ياغى هستند و معلوم نيست پشت آنها بكجا گرم است از خيالات دولتيان البته بىخبر نميباشند و از اين احضار نگران مانده سخت بدست و پا ميافتند . ياغيان كاشان در ميان دو محذور ماندهاند اگر بتهران بروند با پاى خود سر دار رفتهاند و اگر نروند بختياريهاى اصفهان با يك قسمت از پليس جنوب كه اكنون در آن شهر است و قسمتى كه از كرمان خواهد رسيد و اردوى مكملى از ژاندارمرى كه در قم تمركز يافته است بكاشان حمله كنند و ممكن نيست كاشانيان ياغى با چند صد نفر تيرانداز كه دارند در مقابل اين اردوها بتوانند خوددارى نمايند و بديهى است در مدت چند سال كه اين سركشان در اين شهر و اطرافش حكومت دارند روزى را بدتر از اين روز به خود ديده باشند . نگارنده با اطلاع از نظريات دولتيان ميخواهم با شتاب از كاشان بگذرم از مورچه خورت تا نزديكى كاشان هنوز مأمورين سردار كاشانى راهدارى ميكنند اما با پريشان حالى و نگرانى شديد بواسطهء واقعهء قلع و قمع ياغيان اصفهان و به همين جهت بيش از پيش بمسافرين خدمتگذارى مينمايند شب يازدهم شوال يكهزار و سيصد و سى و هفت ( 1337 ه ) است در يكفرسخى كاشان اسبهاى درشگه من در ميان شنهاى راه كه