يحيى دولت آبادى
11
حيات يحيى ( فارسى )
نظام السلطنه و رؤساى آلمانى و ايرانى و عثمانى و هركه در قصر بود همه خود را بخانقين رسانيده با حال فلاكتآميزى بجانب بغداد رهسپار گرديدند و كلنل بپ آلمانى آخرين فرمان نظامى خود را در غرب ايران بتابينهاى ايرانى و عثمانى خويش داد كه تا سر جسر يعقوبه عقبنشينى نمائيد ولى عمر رياست او همانجا سپرى شده كار از دست او گرفته شد و بعثمانيان واگذار گشت و شوكت بيك عثمانى و محمد تقيخان سرهنگ آذربايجانى و حبيب اللّه خان سلطان شيبانى كه رئيس قوهء عثمانى و ايرانى بودند از اين فرمان بپ اطاعت نكرده در ميان قصر و خانقين از تجاوز قشون روس جلوگيرى كردند و در صورتى كه گلوله توپهاى روس به نزديكى پل خانقين ميرسيد حمله كرده تا قلعهسبزى آنها را عقب نشانيدند پيداست روسها هم بعد از افتادن كوت العماره قصد داخل شدن در خاك عثمانى را نداشتند و اين نمايشى بود كه ميدادند در اين حال بخانقين خبر رسيد سرهنگ محمد تقيخان غيرتمند از ميان افراد سوار و پياده ژاندارمرى دويست نفر را انتخاب كرده باتفاق سلطان حبيب اللّه خان شيبانى بقشون هنگفت روس حمله كرد و روسها را عقب نشانيد بعضى از محترمين آن شهر براى تبريك و تشكر نزد او رفتند نگارنده هم شرحى در تحت عنوان ( يگانه اميد ما ) به او نوشته شهامت او و جانفشانى صاحبمنصبان و افراد سوار و پياده ژاندارمرى را تمجيد نمودم و چون ميدانستم ما بين اين دو سرهنگ و سلطان وطنپرست بواسطهء اختلاف كلمه دمكرات و اعتدالى كه دامان آنها را هم گرفته بود اندك شكرآبى وجود داشته در آخر مكتوب نوشتم اميدوارم در ميدان جنگ از چپ و راست خود كه نظر كنيد برادر نظامى خويش سلطان حبيب اللّه خان را ببينيد كه با نهايت صميميت بشما معاضدت و به وطن عزيز خدمت مينمايد كاظم پاشاى خانقينى خط مرا در حالى كه سرهنگ قصد حمله دوم را بروسها دارد بدست او ميدهد سرهنگ وصول چنين مكتوب را در اينوقت از دوست صميمى خود بفال نيك گرفته سر ركاب ايستاده صاحبمنصبان را جمع كرده اين خط را براى تشويق آنها خوانده ميگويد ببينيد هستند اشخاصى در گوشه و كنار كه قدر خدمت ما را ميدانند و ما را به اين بيانات تشويق ميكنند بهرصورت اوضاع ميدان جنگ اين شد كه روسها تا مدتى ميان قصر و كرمانشاهان اقامت كرده معلوم نبود چه انتظار