يحيى دولت آبادى

33

حيات يحيى ( فارسى )

فصل چهارم اقدامات نگارنده باز چند كلمه از حال خود بنويسم مقصود اصلى من در استانبول تأسيس مركزى است براى آزاديخواهان ايران تا بتوانند در هركجا باشند به آن مركز توجه نمايند و آن مركز تعليمات نافع بانجمنهاى ملى ايران بدهد از روى اين نيت در ورود باستانبول از حال انجمن سعادت و انجمنهاى ديگر تحقيق مينمايم و معلوم مىشود اعضاى انجمن سعادت 30 نفر ميباشند 10 نفر وكلاى تجار و 20 نفر وكلاى اصناف اين انجمن اولا براى جمع نمودن اعانه به جهت مجاهدين تأسيس شده ولى اكنون در همه كارهاى ايرانيان آنجا بلكه در كليه كارهاى راجع بمشروطيت ايران مداخله مينمايد در صورتى كه اشخاص بااطلاع ايرانى كه در استانبول هستند داخل انجمن نيستند يا انتخاب نشده‌اند و يا اگر انتخاب شده‌اند قبول عضويت نكرده‌اند مثلا حاج زين العابدين مراغه‌ئى كه پيرمرد وطن‌دوستى است و ميگويند كتاب ابراهيم بيك از تأليفات او است يا بشركت او نوشته شده در كار مشروطيت ايران زحمت ميكشد و از انجمن سعادت دلخوش نيست و همچنين بعضى ديگر از طرفداران ملت را ميبينيم با انجمن همراه نيستند افسوس ميخورم كه چهار نفر ايرانى در يك شهر خارج هستند همه ميخواهند خدمتى به وطن خود كرده باشند و باهم نميسازند در اينحال به خيال ميافتم كه چون من شخص غريب هستم و داخل خيالات شخصى آنها نيستم و هيچ طرف تصور غرض در من نمينمايد بهتر اينست اقدام كرده اين خلف را از ميان برادران وطنى خود برداشته همه را باهم مالوف نمايم تا باتفاق كار كرده به قوت اتحاد كارى از پيش ببرند خاصه اكنون كه بواسطه مشروطيت عثمانى اين شهر طرف توجه مشروطه‌خواهان ايران شده است و چشم ايرانيان عموما باينجا است هرقدر ايرانيان مقيم اين پايتخت باهم متفق باشند براى اصل مقصد بهتر خواهد بود گرچه بعضى ميگويند اين كار