يحيى دولت آبادى
26
حيات يحيى ( فارسى )
نموده همه وقت دست يكديگر را گرفته نگاهدارى اساس استبداد را عهدهدار شده سلطان را در تنگناى خيالات وحشتناك از ملت نگاهداشته نميگذارند بر خلاف مقصود خود كلمه بسلطان گفته شود هروقت احتمال ميدهند كسى بر ضد آنها بخواهد اقدامى بكند فورا باداره خفيه اشاره نموده ببهانهء او را گرفتار و بديار عدم ميفرستند سلطان در سراى يلدوز تمام لوازم عيش و عشرت خود را فراهم آورده است كه هيچگونه احتياج بخارج شدن از سراى ندارد حرمسراى سلطان كه پر است از ماهرويان پرى پيكر در تمام دنيا ضربالمثل مىباشد دولتيان هم وسايل سرگرمى سلطان را بعيش و عشرت تا آنجا كه در قوه دارند فراهم مينمايند تا آسودهخاطر بر مركب آرزوى خود سوار باشند . بالجمله چون ستمكارى در اين دولت و سلطنت از حد تجاوز مىكند ناچار منقلب بضد ميگردد و تركان جوان تحصيلكرده به خيال حكومت ملى و گرفتن حقوق مشروع خود افتاده مشروطيت غيرمنتظر ايران هم آنها را بيشتر بهيجان آورده اقدامات مجدانه مينمايند اغلب رؤساى قشون را با خود همراه كرده خونريزى بسيار كه در يمن و مقدونيه و ديگر اطراف مملكت بواسطه استبداد سلطنت روى ميداده در هر سال بدون جهت جمعى كثير از قشون به هلاكت ميرسيدهاند سران و افسران را بآزادى - طلبى تهييج كرده و مىكند اخيرا سلطان ملتفت مىشود كه تمام قشون بنافرمانى سربلند كرده خواستگار آزادى شدهاند اين نهضت پرمعناى نظامى بقدرى متفقانه و از روى اساس بوده كه هيئت ظالمه دربارى هم نتوانسته از آنها جلوگيرى نمايد سلطان ناگزير شده روز جمعه سلخ جمادى الثانى هزار و سيصد و بيست و شش ( 1326 ) امر ميدهد قانون اساسى را كه در تاريخ 12 رجب هزار و دويست و نود و سه ( 1293 ) نوشته شده و معمول نگشته بود مجرى شده سلطنت مشروطه و ملت آزاد بگردد از اين قضايا غير از نظاميان كسى خبردار نبوده مردم شب خواب ميروند در بحبوحه استبداد و در قلعه آهنين ظلم و ستم و صبح ميكنند در نهايت آزادى مالك حقوق مليه خويش تركان جوان بمحض حصول موفقيت اول كارى كه ميكنند وزراء و رؤساى مستبد را كه زمام امور مملكت بدست آنها است با كمال خوارى و ذلت از دربار و دواير دولتى