يحيى دولت آبادى

25

حيات يحيى ( فارسى )

برابر آزادى ملت بوده باشد حتى آنكه الفاظ مشعر بر آزادى كه در زبان آزادى - طلبان دائر است از قبيل حريت - مساوات - وطن - حقوق ملى - اخوت و نظاير اينها در محاورات و مكاتبات ممنوع بوده است حتى آنكه نام حميد و حميده گذاردن به پسر يا دختر از منهيات شمرده ميشده مبادا نام سلطان به زبان بيايد . بالجمله داستان كلمات ممنوعه براى دخل مستبدين و ظالمين مملكت شايد اهميتش در دولت عثمانى از كلمه بابى در مملكت ما كمتر نبوده اين اداره ستمكار جمعى كثير اجزاء داشته كه خفيه خوانده ميشدند رؤسا و تابينها تمام از اشخاص شرور رذل و دشمن آزادى بشر انتخاب ميشده‌اند و اين جمع كثير بجان مردم بيچاره افتاده بايد از راه جلوگيرى از آزادى ملت بدبخت‌گذران و مداخل كنند بعلاوه سلطان امر داده است هريك از مأمورين دولتى يك مقصر سياسى را معرفى كند پنجاه ليره به او انعام داده شود و ارتقاء رتبه حاصل نمايد پس براى رسيدن به اين مبلغ و تحصيل ارتقاء رتبه كمتر روز و شبى بوده كه جمعى از جوانان بيگناه وطن را از لشگرى و كشورى دستگير ننموده تحت استنطاق جابرانه درنياورده آنها را مقصر نكنند و بعد از صدمات بسيار و شكنجهاى بيشمار كه از آن جمله بوده درآوردن ناخنهاى دست و پاى ايشان با اسباب مخصوصى كه براى اين حركت وحشيانه ساخته بودند و بدترين عذابها است در آخر شب آنها را بدرياى مرمره نينداخته خوراك ماهيان ننمايند تقصيرى كه براى آن بيچارگان ثابت ميشده اين بوده است كه در مكتوبى يكى از الفاظ ممنوعه را نوشته‌اند يا در محاورهء از آن الفاظ استعمال نموده‌اند سلطان حميد ثانى سى دو سال تاكنون روزگار سلطنت خود را گذرانيده و نصف آخر اينمدت را در تحت چنين قدرت جابرانه طى نموده هيچگاه از سراى سلطنت بيرون نميآيد مگر روزهاى جمعه كه با ترتيب مخصوص و در ميان يك حلقه نظامى از سراى تا جامع حميدى كه مسافت كمى است آمده با اشخاص محترمى كه بمملكت ورود ميكنند در همان روز در حالتى كه آنها در غرفه مخصوصى مشرف بر خيابان معبر سلطان بتماشا ايستاده‌اند از دور تعارفى نموده بعد از بازگشت نمودنش بسراى هركدام را لازم باشد بطور خصوصى چند دقيقه ميپذيرد هيئتى از وزراء و رؤساى مستبد بدخواه ملك و ملت خراب‌كننده خانه رعيت بر باددهندگان ناموس دولت دور سلطان را احاطه