يحيى دولت آبادى

17

حيات يحيى ( فارسى )

فصل دوم تفليس و ادسا شهر تفليس مركز گرجيان و كرسى ايالت قفقاز است اين شهر از حيثيت بنا و محل وقوع و جريان رود كر از وسط آن و اوضاع طبيعى ممتاز تصنعات ملكى حكومت روس هم به وضع امروز اروپا خيابانها و دكاكين و خانهاى آن را مزين داشته و براى اهلش شهر تعيش است تفليس مسلمان بومى و غريب بسيار دارد مركز فرقه مجاهدين ايران اينجا است گرجيان و ارامنه اين شهر هواخواه آزادى هستند و با آزادىطلبان ايران مساعدت مينمايند چنان كه در اينوقت هم جمعى از آنها با لوازم جنگى بهر وسيله بوده خود را بآذربايجان رسانيده بمجاهدين كومك مينمايند . روزنامه ملا نصر الدين در اين شهر نوشته مىشود فرقه مجاهدين جوش و خروشى دارند ولى ايرانيان ديگر مانند هموطنان مقيم ايران بىحال و بىخيالند بلكه بعضى از عادتها كه در ايران منسوخ شده هنوز در ميانه آنها باقى است . چند سال قبل كه در ايران معارف‌پرورى بازارش رواج داشت مأمورين ايران در خارجه باينوسيله تحصيل نام نيك مينمودند مأمورين ايران در قفقاز بمساعدت و تشويق ميرزا حسنخان مشير الدوله كه آنوقت وزير مختار در ممالك روسيه بود انجمن خيريه‌ئى براى ايرانيان در تفليس دائر نموده نظامنامه خوبى براى تأسيس يك باب مدرسه نوشته آن را بامضاى حكومت روس رسانيده و مدرسه‌ئى موسوم باتفاق تأسيس كردند پس از برهم خوردن مجلس شورايملى در تهران اين انجمن هم سست شده كارى نميكند . بعد از ورود بتفليس چون نميدانم ايرانيان مركز مخصوصى دارند در يكى از مهمانخانه‌هاى معروف وارد ميشوم يكشب آنجا مانده محمد تقى صادق‌اف را كه نماينده فرقه مجاهدين و جوان حساسى است از ورود خود اطلاع داده كم‌كم ايرانيان باخبر ميشوند و روز بعد مرا بمهمانخانه آذربايجان مىبرند ميرزا محسن معتمد التجار